* * *
اى گل نظرى به عندليبان نكنى * مى در كف و ياد بىنصيبان نكنى
ناكامى غربت نكشيدى هرگز * آنست كه پرواى غريبان نكنى
* * *
فصل گل و مل ، نواى مرغان بهار * هست اين همه و تو غايب اى زيبا يار
آنجا كه تو حاضرى از اينهام چه سود * و انجا كه تو غايبى به آنهام چه كار
ابيات زير نيز از اوست :
وه ؛ كز غم تو خويش نهفتن نتوانم * وز بيم رقيبان به تو گفتن نتوانم
طالع نگر اى شوخ ، كه چون در سخن آيى * بى خود شوم از خويش و شنفتن نتوانم
شوخى دل و دين برد به غارت ز فدايى * اين طرفه كه مىدانم و گفتن نتوانم
مقامات عرفانى اسيرى و عقيدهء مذهبى وى
شيخ شمس الدين محمد آفتابى كز شرف * نوربخشى همچو او در عالم معنى كه ديد
عندليب طبع وقادش ز گلشن شرح داد * فى الحقيقه كس گلى چون او از آن گلشن نچيد
ابيات فوق در پشت برگ نخستين نسخهاى خطى از كتاب « مفاتيح الاعجاز فى شرح گلشن راز » نوشته شده كه تاريخ تحرير نسخهء مزبور