قصر جهان ز حوزهء علم تو با صدا * گوش فلك ز حلقهء ذكر تو پر طنين
تصديق منطق تو به حدى معين است * كز قول او حقايق اشياست مستبين
نطقت معرفى كه بود قول شارحش * قولت قضيهاى كه بود صدق او يقين
ماه مسافر از سر خوان تو توشه خواه * وز خرمن عطاى تو خورشيد خوشهچين
منكر نشد ز شكّر نطق تو كامجوى * تلخست در مذاق جعل طعم انگبين
گردون براى دانهء تسبيحت از نجوم * در رشتهء شهاب كشد گوهر ثمين
پيش رخ تو سجده به وجهى بود كه هست * در وى ظهور جبههء مجموع عابدين
سلطان تويى كه ملكت فقرت ميسر است * خاقان تويى كه ملك تو گرديد ملك دين
روز سفيد چهره ترا چاكر و مطيع * شام سياه چرده ترا هندوى كمين
بر حاصل دو كون زنى پشت دست را * گاهى كه بر سماع برافشانى آستين
شعر تو در لباس خط آن كس كه ديد گفت * آب حيات بين كه به ظلمت شده قرين
خلد است خانقاه كز حاجتش به خلق * ان شاء ادخلوا بسلام و آمنين
شد طرفهتر ز خلد برين خانقاه تو * وين طرفهتر كه خلد برين است هم براين
اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة مقدمه 13
مساهمون: شمس الدين محمد اسيرى لاهيجى
صمقدمه ١٣