128
هرچه حق خواهد كه باشد آن نهان * كى تواند ديدهها ديدن عيان
رحمت حق هيچ تبديلى نداشت * در قباب غيرت ايشان را گذاشت
چون نباشد رفع اين بر دست كس * بس كنم يا رب توام فريادرس
در خموشى از سخنهاى حكيم * گرچه نبود هيچ نفعى بر لئيم
ليك گفت آن رهبر دين من صمت * يعنى از نااهل كم گو معرفت 213
كم كنم اين گفتوگو بهر نجات * روى آرم از صفاتش سوى ذات
از همه قيدى شوم كلى خلاص * جاى سازم در مقام قرب خاص
لب ببندم ديدهها را وا كنم * در جمالش جان و دل شيدا كنم
از همه خلق جهان گيرم كنار * تا كه مطلوبم درآيد در كنار
چون به بزم وصل او كردم مقام * واگذارم گفتوگو را والسلام