از آواز خود پركردن كه ما ذكر ميگوئيم از اخلاص دورتر وبريا نزديكتر بود . ديگر آنكه ذكر بلند بيشتر آن بود كه مزاجى كه ضعيف بود چون برجهر مداومت كند دماغ مخبط شود واز فايدهء ترقى محروم ماند زيرا كه بناى دين عقل است . ودر خبر است كه روزى در خدمت رسول عليه السلام يكى را صفت ميكردند كه طاعت بسيار دارد رسول عليه السلام پرسيد كه عقلش چونست كه أصل همه طاعات آنست . ديگر آنكه در ظاهر مىبينيم كه كسى كه در خدمت پادشاه سخن بلندتر از قاعدهء أدب ميگويد بازخواست [ مىيابد ] زيرا كه اينمعنى از أدب ظاهر دور است والظاهر عنوان الباطن مقرر . « 1 »
پس بايد كه نام حق جز بتواضع وخضوع نبرد وأشارت انا جليس من ذكرني نصب عين سازد ودر حضرت عزت رعايت أدب كردن وبهمگى خود بذكر عظمتش مشغول بودن وجهد نمودن تا جز حق در وقت ذكر زبان بر خاطر نگذرد رسم مقبولان حضرت است واگر اينمعنى دست ندهد آنچه در خاطر آيد بجهد تمام وجد بليغ نفى آن كند تا از جمله [ پيشين ] بود كه مجاهدانند واز بركت
وَالَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا
محرم نماند .
ديگر زبانرا از دروغ وغيبت نگاه دارد تا لايق آن شود كه مجراى ذكر
هامش
( 1 ) - مطالبى كه در اين رساله ودر معرفىنامهء آن ( برگرديد به صفحات 118 تا 120 ) در فضيلت ذكر خفى آمده ، ضرورت ذكر جلى را در موارد خاص خود نفى نمىكند زيرا از نظر ديني بلا شك اذان گفتن ، قرائت حمد وسوره در بسيارى از نمازها ، تلاوت قرآن كريم و . . . همگى از أنواع ذكر است واين أذكار نيز به صورت جلى مطلوب وحتى مأمور به مىباشد وبه لحاظ فوايد نيز اثرات مثبتى كه ذكر جلى به صورتهاى مختلف ( بر روى ذاكر وبر روى ديگران كه مىشنوند - أعم از موافق ومخالف - ) دارد قابل انكار نيست ودر حاشيهء صفحهء 135 نيز گذشت كه در طريقهء كبرويه ( طريقهء متبوع سيد همداني ) مريد مبتدى فقط بر ذكر لا اله الا اللّه به صورت جلى وجهر مواظبت مىكند تا قلبش بيدار به ذكر مىگردد آن موقع به ذكر خفى يا سرّى مىپردازد .