چون نميائى [ به سير ] از خويش تو * كي توانى شد خدا انديش تو
چند خواهى بودنى پخته نه خام * نى بدونى نيك نه خاص ونه عام
تشنه از دريا جدائى ميكنى * بر سر گنج وگدائى ميكنى
كار بايد كرد ومرد كار نيست * ورنة تا آب از تو ره بسيار نيست
ور چنين مىبگذرد عمريكه هست * نيست جز باد از چنين عمرى بدست
چون معلوم كردى كه ذكر ظاهر توحيد است ومعرفت باطن وحقيقت آن بدانكه ذكر مختار نزديك أرباب بصيرت لا اله الا اللّه است زيرا كه قطع منازل اينراه بخطوات نفى واثبات ميسر ميشود كه پيوسته بمنجل نفى قطع عوايق أشجار غيريت ميكند از بستان دل وبقوت اثبات ، نهال توحيد ثابت ميكند واينمعانى جز در حقيقت لا آله الا اللّه يافت نميشود وهيچ نوع از عبادات وأذكار در ترقى درجات منازل ومقامات اثر سرعت اين كلمه نداشت واز اينجهت بود كه رسول عليه السلام فرمود كه كل حسنة [ يعملها ] الرجل يوزن يوم القيامة الا شهادة ان لا اله الا اللّه فإنها [ لا توضع ] في الميزان فإنها لو وضعت في الميزان ووضعت السماوات السبع [ والأرضون السبع ] وما فيهن كان لا اله الا اللّه أرجح من ذلك ميفرمايد كه در محشر عظيم كه قيامت است جميع أذكار واعمال بنده را در ديوان حساب وميزان آرند مگر لا اله الا اللّه كه از محسوبات وموزونات نشمارند زيرا كه عرش وفرش وآسمان وزمين طاقت مقابلهء أنوار توحيد ندارند .
چون بعضي از فضائل ذكر دانستى بدانكه ذكر جهر [ منهى ] است از وجوه بسيار بعضي از كتاب وبعضي از سنت وبعضي بقياس عقلي .
وجه أول حقتعالى ميفرمايد
وَاذْكُرْ رَبَّكَ [ فِي نَفْسِكَ ] تَضَرُّعاً وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ
دوم فرمود در آيت ديگر
وَلا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَلا تُخافِتْ بِها
سيم فرمود
ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً [ وَخُفْيَةً ]
چهارم از براي أدب صحابه فرمود
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ