كه مطهر آيينهء دل است از كدورات رين ورنگ اغيار .
باب دويم : توبه است وطبقات آن دوام صمت است ودوام نفى خواطر .
صمت طبقهء ظاهر است كه زبان را از ذكر غير دوست دربند ميكند ونفى خواطر طبقهء باطن كه نفس را از خواطر غير دوست منع ميكند .
باب سيوم : توكل است وطبقات آن دوام خلوتست ودوام صوم . خلوت طبقهء ظاهر است كه حبس حواس ظاهر ميكند از تردد وصوم طبقهء باطن كه حبس دواعي ميكند از [ طلب ] غذا .
باب چهارم : قسط است وطبقات آن دوام ربط دل است با روحانيت شيخ ودوام ترك اعتراض بر مقادير حق جل وعلا وربط دل با شيخ طبقهء ظاهر است تا در وقت توجه با روحانيت شيخ فايدهء ارشاد تواند گرفت وترك اعتراض بر حق تعالى طبقهء باطن تا دل سالك در مقام رضا بأحق تواند دم زد وبيقين بداند كه هرچه حكيم مطلق كند عين مصلحت آن در آن بود .
ديگر طالب بايد كه از صحبت توانگران غافل ومردهدلان جاهل بحكم
فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنا
احتراز كند وصحبت أهل صلاح وأرباب قلوب بر متابعت
وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ
غنيمت دارد ودر هيچ شكسته بچشم حقارت ننگرد وأشارت أوليائي تحت قبائى نصب عين سازد ويقين داند كه اين قباب صفات بشريت است لا غير پس شرط أرادت آنست كه در اولياى حق بنور حق نگرد نه بنور عقل وحس تا از ولايت اينقوم برخوردار شود چه نفس دايما از راه حس در هيات بشرى مىنگرد وشيطان عقل خام ويرا در اعتراض مىاندازد واز اين جهة بود كه جماعتى كه رقم حرمان وداغ خسران برديدهء دل ايشان كشيده بودند از راه حس ، صورت بشرى