گر تو خواهى تا بدين منزل رسى * تا كه موئى ماندهاى مشكل رسى
هركه در درياى وحدت گم نشد * گر همه آدم بود مردم نشد
تا نگردى بيخبر از جسم وجان * كي خبر يأبى ز جانان يكزمان
گر جهانى راه هردم بسپرى * گام أول باشدت چون بنگرى
هيچ سالك راه را پايان نديد * هيچكس ايندرد را درمان نديد
جملهء مردان نهان اينجا شدند * از دو عالم بىنشان اينجا شدند
عاشقان دانند در ميدان درد * تا فناى عشق با ايشان چه كرد
بدانكه توحيد را ظاهريست وباطني وصورتي ومعنيى دل انسان محل معنى باطن ، وزبان ترجمان صورت ظاهر ، وباطن آن معرفت وظاهر آن ذكر لا اله الا اللّه وأشارت تنزيل رباني وعبارات لطيفه وبركشيدهء حضرت سبحانى در شرح فضائل اين معنى بيش از آنست كه در چنين عجالة شرح آن توان داد بلكه نزول جميع كتب برقلوب [ كمل ] كه أنبيا ورسلاند براي تحليل عقايد مشكلات وتشريح لطايف مجملات اينمعنى است والسنهء جميع مخلوقات از ملايكه وأوليا ورسل وجن ووحوش وطيور از بدايت فطرت تا نهايت خلقت بذكر شرح عجايب اين معنى ناطق است كه
وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
وزبان وصف همه از عبارت كنه حقيقت آن قاصر كه
وَلَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ .
قطرهاى از بحر أعظم چه نشان تواند داد خود هركه از آن حضرت عبارتى گويد يا اشارتى كند يا حقيقتي داند يا علامتي بيند هرچه گويد وشنود وداند وبيند همه لايق حوصلهء آنكس بود وحضرت عزت از آنهمه مقدس ومنزه و
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ
وَلا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً
وليكن بحار رحمت حضرت ربوبيت ونسيم نفحات لطايف جناب صمديت آن