تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و آثار واشعار مير سيد على همدانى ( با شش رساله ) ( فارسى ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
ترا تا جان بود جانان نباشد * كه با جانان حديث جان نباشد گرت يكذره مهر آيد پديدار * مه رويش ز تو پنهان نباشد اگر درمانت بايد درد را باش * جو بيدردى ترا درمان نباشد بدشوارى توانى يافت بوئى * كه سلطاني چنين آسان باشد بسر ميرو چو پرگار اندرينراه * كه راه دوست را پايان نباشد
أرادت بدو مقام سالكانست ومقصود از قطع عقبات مقامات ورود درياى زلال توحيد است كه أقصى آمال طالبانست .

[ توحيد ]

توحيد عنقاى قلهء قاف ذروهء وثقى است ، توحيد آفتاب عالم بقاست ، توحيد شكوفهء بستان نقوى است ، توحيد قطب دايرهء كون ومكانست ، توحيد مدار زمين وآسمان است ، توحيد [ أمان ] جهان وجهانيان است ، توحيد شهباز هواي فضاى لا مكانست ، توحيد مشعل نيران أشواق طالبانست ، توحيد آرام دل محبان است ، توحيد [ مؤنس ] جان مشتاقان است توحيد مرهم ريش عاشقانست ، توحيد محك نقد صادقانست ، توحيد مهدى راه سالكانست ، توحيد نور جبين عارفان است قال أبو القاسم الجنيد التوحيد هو افراد القدم عن الحدوث والخروج عن الأوطان وتطع اللحقات [ الحجاب ] وترك ما علم وجهل وان يكون الحق مكان الجميع جنيد قدس سره فرمود كه توحيد آن بود كه وادى مقدس قدم را از لوث خاشاك حدوث پاك دارى واز منزل وحشتگاه حظوظ رخت الفت بردارى وهرچه ديدى ودانستى ناديده ونادانسته انگارى ودر كل حقيقي چنان گم شوى كه جزويات ياد نيارى وقال الرويم التوحيد محو آثار البشرية وتجرد الإلهية أبو محمد رويم فرمود كه توحيد آن بود كه نور آفتاب ذات بر صحراى هويت تابد وقطرهء باران حدوث در بحر وحدت چنان گم شود كه خود را باز نيابد .
تو در أو گم شو كه توحيد اين بود * گم شدن گم كن كه تفريد اين بود