آن بقيه نتوانستند از خود دفاع كنند ، پس براي چه بايد معبودان شماها باشند ؟ ) خلاصه حضرت إبراهيم را بعنوان كيفر در آتش انداختند ولى به قدرت خداوندى آتش مبدل به گلستان گرديد وبحضرت خليل الرحمن آسيبى نرساند .
اين مطالب وديگر گزارشهاى مربوط به حضرت إبراهيم در 14 سورهء قرآن مجيد آمده واز آن جمله در آيات 57 تا 63 سورهء أنبياء وآيات 89 تا 108 سورهء والصافات .
اما أهل تصوف وفتوت اين داستان را برطبق أصول خود تأويل كرده وأساس برنامهء تزكيه وتصفيهء نفس قرار دادهاند : آنان ميگويند بنا به آيهء 78 از سورهء الحج إبراهيم پدر أمت اسلام است وچون أو بتشكنى كرده ما نيز بايد بروش وى گام برداريم وبت بشكينم چنانكه اقبال لاهورى مىگويد ( بنگريد به كليات وى ، ص 63 ) :
ما مسلمانيم وأولاد خليل * از « اببكم » گير اگر خواهى دليل
اكنون بزرگترين بت ، نفس وهواهاى نفساني است كه بايستى درهم شكسته شود بارى صوفيان وفتيان أزين بتشكنى فرمان « نفس شكنى » گرفتهاند .
موضوع ديگرى كه از سرگذشت حضرت إبراهيم مورد توجه قرار گرفته ، دليرى وبىباكىاى است كه آن بزرگ مرد نشان داده است .
دو ( مربوط به ص 345 )
أقوال دهگانهء بزرگان كه مير سيد على در اينجا نقل كرده وبه شرح آن پرداخته ، ظاهر است كه از كتب ورسائل بزرگان سلف گرفته يا از زبان بزرگان عصر خود شنيده است بعضي از اين أقوال به همان صورت يا با كمي اختلاف در كتب معروف فتوت وتصوف موجود است مثلا :
1 - قول أول كه على همداني به شيخ حسن بصرى نسبت داده در رسالهء قشيريه ( ص 103 ) هم موجود است - ولى منسوب به محمد بن علي الترمذي - وهمينطور در كتاب الفتوة ابن المعمار يكبار اين سخن به ترمذى منسوب گرديده ( ص 12 ) ويك بار هم به سيد حسن ( ص 153 ) واينگونه اختلافات در نقل مطالب در كتب فتوت وعرفان خيلى زياد است .