بهرهور از خوان عدلت آمده زشت وجميل * گوسفندى گشته قرباني بجاى إسماعيل
آمد از امر تو موسى را چو ميدان رود نيل * « آتش از لطفت گلستان گشته در پيش خليل
خورده نمرودى بقهر از نيم پشه گوشمال » * گنگ شد در عظمت ذاتت زبان قدسيان
مىسرايند ما عبدنا جملهء پيغمبران * گشتهاند العجزگويان در صفاتت انس وجان
« طوطيان طارم علوي برآورده زبان * نعرههاى ما عرفناك اى قديم ذو الجلال »
آدم ونوح وحوا در طرهات گرديده صيد * گشته از عشق رخت يعقوب را چشمش سفيد
خاك بستان رهت موسى وعيسى عمرو وزيد * « باده نوشان غمت داوود ومعروف وجنيد
جان فروشان درت عمار وسلمان وبلال » * پادشاها بىنظيرا لازوالا ، جاودان
آتش عشقت فكنده در ميان خانمان * داد مستانشه ز عشقت عاقبت روح روان
« در تمناى خيالت شد علايى جان فشان * تا چه خواهد برد آخر زين تمناى محال » « 1 »
هامش
( 1 ) - متاسفانه أحوال مستانشاه كابلى معلوم نشد واز آتشكدهء وحدت ( ص 366 ) فقط اين قدر معلوم ميشود كه در سال 1284 ق از كابل به پيشاور آمده وسپس به كشمير رفته واين مخمسات را در مسجد شاه همدان ساخته است ( ص 370 ) شاعر نامى فارسي ، غلام قادر گرامى ، جالندرى ( م 7 م ) ، در توصيف مستان شاه كابلى قصايدى سروده است .