فرد است . اين نسخه حاكى از شهرت ومقام خواجة حافظ است كه در زندگانىاش نه فقط پادشاهان دورترين نقاط شبه قارهء هندوستان أو را براي انجام مسافرتى بآن سامان دعوت كردهاند « 1 » بلكه معاصر سرشناس أو على همداني ( كه 5 يا 6 سال قبل از خواجة درگذشته ) هم مرادات ومعاني عرفانى كلام أو را توضيح داده است .
از « لطائف اشرفى » ، مجموعه گفتار سيد اشرف جهانگير سمنانى پيداست كه صاحب گفتار وعلى همداني در شيراز با حافظ ديدارى داشتهاند .
در شرح مطلع غزل مذكور حافظ داستانى از عشق پادشاه بنگاله « 2 » نسبت به سه دختران وزيرش موسوم به سرو وگل ولاله بيان گرديده است . ناقل مدعى است كه مصرع أول اين مطلع را پادشاه بنگاله ساخته بود ولى أو يا شاعر ديگرى نتوانسته مصرع دوم آن بيت را بسازد اين پادشاه شعر دوست وزير خودش را با هدايا به شيراز فرستاد تا خواجة حافظ مصرع ثاني بر آن بيافزايد ونيز اينكه بديار بنگاله مسافرتى بعمل آرد . خواجة نه فقط مصراعي ساخته بلكه غزل شيوائى سروده ودر دو بيت آن ديار بنگاله وپادشاه مذكور را اسم هم برده است ولى از مسافرت به بنگاله معذرت خواسته است .
شكر شكن شوند همه طوطيان هند * زين قند پارسى كه به بنگاله ميرود
حافظ ز شوق مجلس سلطان غياث دين « 2 » * غافل مشو كه كار تو از ناله ميرود
در آخر داستانى از سه دختران « غسالهاى » را كه أسامي آنان هم سرو وگل ولاله بود نقل كرده در توجيه « ثلاثهء غساله » بمعنى « مى سه سأله » پرداخته وبه شعر زير حافظ هم استناد كرده است كه :
هامش
( 1 ) - يكى از پادشاهان معروف دكن سلطان محمود شاه بهمنى ( 780 ، 799 ه ) است كه خواجة را با فرستادن زاد راه بآن سامان دعوت كرده بود « خواجة بعلت طوفانى در دريا مسافرت خودش را قطع كرده وبرگشت » در اينمورد در بيتي ميفرمايد :بس آسان مىنمود أول غم دريا ببوى در * غلط كردم كه اين طوفان بصد گوهر نميارزد. ( 2 ) - يعنى سلطان غياث الدين بن إسكندر ( 767 ، 775 ه . ق ) پادشاه بنگاله . مولوى عبد المقتدر مدعى است كه سرو وگل ولاله أسامي سه كنيز پادشاه مذكور بود ونه دختران وزيرش ( از سعدى تا جامى ، ص 383 ) .