مؤلف ، اين وجيزهء 4 برگى را نگاشته واين كلمه را سه نوع معنى كرده است ولى بيشتر توجه أو بمعانى عرفانى كلمه مبذول بوده است .
اين رساله مانند رسالهء « ذكريه فارسي » مؤلف نمونه ايست از نثرى كه با زبان عربى كمال آميختگى دارد وآيات قرآن مجيد واخبار نبوي ( ص ) را در آن مانند تركيبات فارسي نقل كرده ومورد استشهاد واستناد قرار داده است .
دربارهء محتويات رساله ميفرمايد كه « همدان » سه معنى دارد : ( 1 ) با سكون ميم ( همدان ) موضعي است در يمن « 1 » ( 2 ) وبا فتح ميم ( همدان ) موضعي ايست در عراق « 2 » ودرين معنى شعري چند منسوب به امام فخر الدين رازي ( م - 606 ه ) را نقل ميكند . از آن جمله است :
آنكس كه بداند وبداند كه نداند * أو خويشتن از دست ضلالت برهاند
اينك بعراق اندر شهريست معظم * كورا « همدان » خوانند وأو هيچ نداند
3 - معنى عرفانى همدان فقط ذات بارى تعالى است ودعوى « همداني » ديگران فاقد حقيقت است ميفرمايد اگر كسى فقط الفباء ياد گرفته يا كمي اطلاعات جمع كرده ودعوى علم وهمدان بودن را ابراز ميدارد اين از روى حماقت است ودر وقت صحبت وامتحان پرده از جهل وحمق أو برداشته ميگردد . البتة آن كس ميتواند « همدان » گردد كه به « همدان مطلق » واصل گردد . وجود خود را در بحر ناپيدا كنار أو فنا سازد ودر أنوار تجليات آن ذات متعال محو گردد : آن موقع « همدان » است . همين فنا واز خود رفتگى علمي است مقرون به يقين وايقان ووساوس نفساني وشيطانى را در آن راه نيست .
قطعات مختصرى از اين رساله را نقل ميكنيم : « . . . از آنكسان كه مصداقهاى
هامش
( 1 ) - در جنوب عربستان . قبيلهء « بنو همدان » كه در أوائل اسلام اين دين را پذيرفتند وحضرت على آنان را « زره ونيزه » خود ناميده است به همين موضع منسوبند .
( 2 ) - يعنى عراق عرب كه حاوي أطراف سافلهء بين النهرين وايالت جبال كرمانشاهان وهمدان ورى وغيره بوده است .