موجود است .
در نامهاى بنام سلطان غياث الدين سيد ناراحتىها ومصائب وآلام خود را كه در راه ارشاد وتبليغ اسلام باو وارد ميآمد ابراز فرموده است . درين نامه از عدم احترام علماى دين وسادات كبار واز فتنهپردازى أشرار وأوباش عليه خود شكايت ميكند وعزم جزم وتصميم استوار خود را بيان ميكند كه اگر مردم يزيد صفت فاجعهاى مانند حادثهء كربلا را دوباره بوجود بيآرند أو أزين ابتلاها نميترسد - أزين نامه معلوم ميگردد كه شخص وى نترس وبي باك وحقگوى بوده وتيمور جائر را هم همينطور نصائح تلخ گفته كه منجر به هجرت أو به كشمير گرديده است : « . . . اين عزيز هرچند جهد كرد كه پيش از آنكه أهل اين ديار اين شقاوت كسب كنند رفته شود آن عزيز مانع آمد وارادهء حق درين بوده كه واللّه غالب على امره « 1 » وآن عزيز اين ضعيف را بدان شرط باز داشته بود كه آنچه متعلق امر معروف باشد شما ميدانيد . أول بر ما حكم كنيد پس بر ديگران كه هركه فرمان شرع را گردن ننهد ما به شمشير سياست كنيم ودر شهر وبازار بدين معاني منادى فرموده واين ضعيف بر اعتماد آن عهد وشرط آنچه دانست وتوانست بجهت رضاى حضرت صمديت وتحصيل نيكنامى آن عزيز در اجراى حق ونصيحت كوشيد . امروز جاهلان مفتن كه أحوال ايشان را بكرات ومرات دانستهاند وتحقيق كرده به مكابره وبىشرمى اجتماع كردهاند واين حد جرأت ايشان نيست تا از أجابت آن عزيز تقويت نباشد . اگر خاطر عزيز آن ميخواهد كه أهل اين ديار باين ضعيف آن كنند كه يزيد كرد با حسين ( ر ض ) سهل است كه ما اين جفاها را سعادت خود ميدانيم ، اين ضعيف را بحضرت صمديت عهديست كه اگر جمله زمين آتش گيرد واز آسمان شمشير بارد آنچه حق باشد نپوشد وبه جهت مصلحت فانى دين بدنيا نفروشد . . . » ميفرمايد كه بىاحترامى به علماى دين كه درين عصر مشهود است موجب شگفتى نيست زيرا حضرت رسول ( ص ) فرموده است كه : « . . . سيأتي على الناس
هامش
( 1 ) - آيهء 21 ، سورهء يوسف .