رآني أو را از ياد خدا وعبادات وفرائض دين مبين غافل سازد .
جزوى از نامهء دوم را كه بآن سلطان نوشته در دست داريم . وعباراتى از آن ونيز چند شعري را كه در ضمن آن نقل نموده در ذيل ميآويم : أول منزل صلب پدر است دوم رحم مادر سوم فضاى عالم فانى چهارم لحد پنجم ميدان عرصات ششم بهشت يا دوزخ كه هريك دار الأبد است ونعيم وآلام اين دو منزل را نهايت نيست خالدين فيها
ما دامَتِ السَّماواتُ وَالْأَرْضُ .
« 1 »
گنج أمان نيست درين خاكدان * مغز وفا نيست درين استخوان
گر ملكي عزم ره آغاز كن * زين بنواتر سفري ساز كن
نامهء ديگرى نيز بنام سلطان قطب الدين پادشاه كشمير نوشته است .
اين نامه از موضع « پاخلى » بنام أو نوشته وفرستاده شده وآغاز آن بدين قرار است : « حضرت سلطان اصلح اللّه شانه بدعاى مخلصانه مخصوص است باجابت مقرون باد . . . » على همداني از بد اعمالي معاصران شكايت ميكند وميفرمايد :
« . . . اى عزيز اگر دين دارى آنست كه صحابه وتابعين داشتند ومسلمانى آنكه در قرن أول ورزيدند جاى آنست كه گبران ومغان از تردامنى ما ننگ دارند وجهودان بىمقدار اين مسلمانى ما را باين اعتقاد زور بكاه برگى برندارند » .
ميفرمايد در روز قيامت هركس را از انجام وظيفهء أو مىپرسند كه به چه نحو انجام داده است ؟ مردم عوام را از نماز مىپرسند واز اعمال ديگر ديني ولى پادشاهان نخستين بار دربارهء عدل گزارى مورد محاسبه قرار ميگيرند - بنابرين « اى عزيز حرام مخور وضعيفان را محروم مگردان » در بعضي نسخ دو نامه بنام سلطان غياث الدين حاكم پاخلى ويكى بنام سلطان كونار وكبر كه طغان خان نام داشته موجود است ولى در نسخ ديگر اين هر سه نامه بنام سلطان غياث الدين مذكور مضبوط است - همينطور نامهء شماره 5 در مجموعهء نسخ عكس شده به شماره 672 اگرچه بدون اسم مخاطب است ولى از فحواى كلام وسياق بيان واضح است كه بنام سلطان غياث الدين مذكور است . نامهء ديگرى بنام سلطان علاء الدين
هامش
( 1 ) - آيهء 107 ، سورهء هود .