تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨

نفوس خود ، سپس مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم . « 4 » پس از نزول اين آيات پيامبر اسلام فرمود : « خدا به من دستور داده است كه اگر پيرو اسلام نشويد ، با شما « مباهله » كنم . » « 5 » آنان گفتند : در اين باره فكر مىكنيم ، آن‌گاه به مقرّ خود باز گشته در جمع خويش به مشاوره پرداختند . اسقف و بزرگ هيأت به آنان هشدار داد كه محمد فرستادهء خداست و در صورت مباهله با او دچار عذاب خدا و هلاك مىشويد ؛ اما آنان زير بار نرفتند و بر مباهله پاى فشردند . قرار مباهله براى فرداى آن روز بود ، در اين هنگام اسقف گفت : ببينيد فردا محمد چگونه به مباهله حاضر مىشود ؟ اگر با فرزندان و اعضاى خانواده‌اش بيايد از مباهله با او خوددارى كنيد [ زيرا نشانهء اين است كه به گفته‌هاى خود ايمان دارد و حاضر است در اين راه ، نه تنها جان خود ، بلكه جان گرامىترين افراد خاندانش را نيز به خطر افكند ] و اگر با ياران و پيروانش حاضر شود با او مباهله كنيد و بدانيد ادعاهاى او بىاساس است [ و با آوردن اين افراد ، شكوه ظاهرى خود را به ما نشان مىدهد ] . « 1 » فرداى آن روز پيامبر همراه على ، فاطمه ، حسن و حسين در موعد مقرر جهت مباهله حضور يافت . « 2 » اسقف با مشاهدهء همراهان پيامبر ، پرسيد : اينها كيانند ؟ گفتند : اين ، پسر عموى وى و اين ، دخترش و اين دو ، پسران او هستند . « 3 » اسقف به همراهان گفت : من

هامش
( 4 ) . « فَمَن حاجَّكَ فِيهِ مِن بعدِ ما جاءَكَ مِنَ العلمِ فقُلْ تعالَوْا ندعُ أَبناءَنا وَ أَبناءَكُمْ وَ نِساءَنا و نساءَكُمْ وَ أنفُسَنا و أنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبتَهِل فَنجعَل لَعنَةَ اللَّهِ علىَ الكاذِبينَ . » ( آل عمران ( 3 ) : 61 . )
( 5 ) . حلبى ، السيرةالحلبية ( بيروت : دار المعرفة ) ، ج 3 ، ص 235 - 236 ؛ زينى دحلان ، السيرة النبوية ، ج 2 ، ص 144 ؛ مجلسى ، بحارالانوار ، ج 21 ، ص 347 . ( با اندكى اختلاف . ) علامهء مجلسى گزارشها و روايات مربوط به ديدار و مناظرهء پيامبر اسلام با هيأت نجرانى را در جلد 21 بحارالانوار ، از صفحهء 319 تا 355 از منابع مختلف گرد آورده است .
( 1 ) . طبرسى ، اعلام‌الورى ( تهران : دارالكتب الإسلامية ، ط 3 ) ، ص 129 ؛ مجمع‌البيان ، ج 2 ، ص 452 ؛ مجلسى ، بحارالانوار ، ج 21 ، ص 337 .
( 2 ) . حلبى ، السيرةالحلبية ، ج 3 ، ص 236 ؛ زينى دحلان ، السيرةالنبويّة و الآثار المحمديّة ، ج 2 ، ص 144 .
( 3 ) . ابن‌واضح ، تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 72 ؛ طبرسى ، اعلام‌الورى ، ص 129 .