تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤

نقض پيمان بنىقينُقاع

بنىقينقاع نخستين قبيلهء يهودى بود كه پيمان دوستى و عدم تجاوز خويش را نقض كرد . چنان‌كه گفتيم ، پيروزى مسلمانان در جنگ بدر ، براى يهود و منافقان بسيار تلخ و ناراحت‌كننده بود . از اين‌رو اين قبيله بعد از جنگ بدر ، به اقدامات خصمانه دست زدند . پيامبر اسلام به آنان اخطار كرد كه از سرنوشت قريش عبرت بگيريد « 1 » و مسلمان شويد ، چه ، اوصاف و نشانه‌هاى مرا در كتاب خود خوانده‌ايد و از نبوت من خوب آگاهيد . آنان گفتند : پيروزى بر قريش تو را مغرور كرده ، قريش گروهى بازرگان بودند ، اگر با ما بجنگى مىبينى كه مردان جنگى يعنى چه ! . آنان با اين غرور ، اخطار پيامبر را جدى نگرفته ، و همچنان به ناسازگارى خود ادامه دادند . روزى يكى از اين يهوديان در بازار اين قبيله در حومهء مدينه به همسر يكى از انصار اهانت كرد . اين عمل كه ( بىتوجه به شخص آن زن ) نوعى عقده‌گشايى و دهن‌كجى به مسلمانان بود ، تشنّج آفريد . آن زن از مسلمانان استمداد كرد و مسلمانى ، آن يهودى را كشت . يهوديان بر سر آن مسلمان ريختند و او را به قتل رساندند . گرچه با اين تشنج‌آفرينى ، دو نفر كشته شدند ، اما اگر آنان حسن‌نيت داشتند امكان برقرارى مجدد آرامش و اتخاذ تدابير لازم براى جلوگيرى از تكرار اين‌گونه حوادث وجود داشت ، ولى آنان به قلعهء خود پناه برده موضع گرفتند . پيامبر اسلام دستور محاصرهء قلعهء آنان را صادر كرد . پس از پانزده روز محاصره ، با اصرار و خواهش عبدالله‌بن‌ابىّ ( خزرجى ) كه قبلًا با آنان هم‌پيمان بود ، پيامبر اسلام موافقت نمود كه سلاحهاى خود را تحويل داده از مدينه بروند . آنان به « اذْرِعات » شام كوچ كردند . اين حادثه در شوّال سال دوم هجرت رخ داد . « 2 »

هامش
( 1 ) . « قُل للَّذِين كفروا ستُغلبُون و تُحشرون إلى جهنّم و بئس المهاد . قد كان لكم آية فى فئتين التقتا فئة تُقاتل فىسبيل‌اللّه و اخرى كافرة يرونهم مثليهم رأى العين و اللّه يؤيّد بنصره من يشاء ان فى ذلك لعبرة لأُولى الأبصار . » ( آل عمران ( 3 ) : 12 - 13 . )
( 2 ) . واقدى ، پيشين ، ج 1 ، ص 176 ؛ ابن‌هشام ، پيشين ، ج 3 ، ص 50 - 52 ؛ بلاذرى ، پيشين ، ج 1 ، ص 308 - 309 ؛ طبرى ، پيشين ، ج 2 ، ص 297 - 298 .
تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 234 | مهدى پيشوايى