قبيله نيز در آن شركت داشتند ) پيمان جداگانهاى با هريك از سه قبيلهء يهودى بنىقَيْنُقاع ، بنىنضير ، و بنىقُرَيْظَه منعقد ساخت كه مىتوان آن را « پيمان عدم تجاوز » ناميد . چنانكه پيش از اين گفتيم اين سه قبيله در مدينه و حومهء آن زندگى مىكردند « 3 » آنان دراين پيمان متعهد شدند :
هامش
( 3 ) . دربارهء زادگاه اصلى و موطن قبلى و نيز نسب اين سه قبيلهء يهودى در ميان مورّخان ، اتفاق نظر وجود ندارد و به علت تناقض و آشفتگى اسناد و گزارشهاى تاريخى در اين زمينه ، تشخيص واقعيت ، بسيار دشوار است . مشهور اين است كه يهود پس از فشارهايى كه از طرف پادشاه روم ، در شام به آنان وارد شد ، به جزيرةالعرب و از آن جمله به يثرب كوچ كردند و در آنجا سكونت گزيدند . ( معجمالبلدان ، ج 5 ، ص 84 ، لغت مدينه ؛ وفاءالوفاء ، ج 1 ، ص 160 . ) پس از آن قحطانىها ( اوس و خزرج ) بعد از ويرانى سدّ مأرب به آنجا رفتند و در كنار آنها اسكان يافتند . ( معجمالبلدان ، ج 1 ، ص 36 ؛ ابناثير ، الكامل فىالتاريخ ، بيروت : دارصادر ، ج 1 ، ص 656 . ) و چنانكه در پيش گفتيم اين دو گروه كشمكشهايى با هم داشتند .
اما برخى از مورّخان بر اين باورند كه آنها از عرب بومى جزيرةالعرب بودند و در اثر تبليغات يهود ، اين كيش را پذيرفته بودند . ( احمد سوسه ، مفصل العرب واليهود فىالتاريخ ( وزارة الثقافة والاعلام العراقية ، ط 5 ، 1981 م ) ، ص 627 - 629 . ) برخى ديگر ، سابقهء سكونت يهود در يثرب را به زمان حضرت موسى عليه السلام برمىگردانند كه رنگ قصهپردازى و افسانهاى دارد . ( معجمالبلدان ، ج 5 ، ص 84 ؛ وفاءالوفاء ، ج 1 ، ص 157 . )
در بعضى از منابع تاريخى و نيز در پارهاى از روايات آمده است كه آنان با آگاهىهايى كه از نشانههاى پيامبر اسلام داشتند ، در جستوجوى محل هجرت او ، به فدك ، خيبر ، تيماء و يثرب رفتند و در آن مناطق سكنى گزيدند . ( معجمالبلدان ، ج 5 ، ص 84 ؛ وفاءالوفاء ، ج 1 ، ص 160 ؛ كلينى ، الروضة من الكافى ، ص 309 ؛ مجلسى ، بحارالانوار ، ج 15 ، ص 226 . ) اين معنا با نظريهء نخست سازگار و قابل جمع است ؛ زيرا ممكن است آنها پس از فشار روم ، با آگاهىهايى كه از بعثت قريبالوقوع پيامبر اسلام داشتند ، به سوى اين منطقه حركت كرده باشند . رواياتى نيز اين موضوع را تأييد مىكند . ( عبدالقادر بدران ، تهذيب تاريخ دمشق ، تأليف ابنعساكر ، ( بيروت : دار احياء التراث العربى ، ط 3 ، 1407 ه . ق ) ، ج 1 ، ص 351 ؛ وفاء الوفاء ، ج 1 ، ص 160 . )
در مورد نسب اين سه قبيلهء يهودى نيز اختلاف نظر هست كه آيا از يهود بنىاسرائيلى بودند يا از نژاد عرب ؟ برخى بر نظريهء دوم تأكيد دارند . ( احمد سوسه ، پيشين ، ص 627 . ) يعقوبى نيز قبيله بنىنضير و بنىقريظه را از نژاد عرب مىداند . ( تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 40 ، 42 ؛ ر . ك : وفاءالوفاء ، ج 1 ، ص 162 . ) شايد بتوان گفت : آيات متعدد قرآن خطاب به يهود بهعنوان بنىاسرائيل كه با يهود جزيرةالعرب تطبيق مىشد و نيز مخالفت يهود با پيامبر اسلام به اين انگيزهء نژادى كه او از بنىاسرائيل نيست و همچنين عدم بيان نسب آنها توسط دانشمندان نسبشناس عرب ( با وجود تكيهء آنها بر حفظ نسب قبايل عرب ) قرينهاى بر صحت نظريه نخست باشد . در هرحال چون نقد وبررسى بيشتر دراين زمينه از حد اين كتاب خارج است ، به همين اندازه اكتفا مىكنيم .