تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥

- پس چه بگوييم ؟ - به خدا گفتار وى شيرين و دلنشين ، ريشهء آن شاداب ، و شاخهء آن پرثمر است . از اين مقوله‌ها هرچه دربارهء او بگوييد ، نادرستى آن آشكار مىگردد . باز از همه بهتر اين است كه بگوييد ساحر است زيرا با گفتار جادويى خويش ميان پدر و فرزند ، برادر با برادر ، زن و شوهر و ميان افراد يك عشيره جدايى مىافكند ! سران قريش با اين تصميم پراكنده شدند . از آن روز بر سر راه حاجيان مىنشستند و دربارهء تماس با رسول خدا به آنها هشدار مىدادند . « 1 » آنچه مجمع عالى قريش ، آن را « جادو » ناميد ، آيات پرجاذبهء قرآن بود كه هر شنونده را تحت تأثير قرار مىداد و او را شيفته و مجذوب مىكرد . تحريم شنيدن آيات قرآن به جايىرسيد كه سران قريش ، به شخصيت بزرگى مانند اسعدبن‌زُراره كه از يثرب وارد مكه شده بود ، توصيه كردند كه هنگام طواف ، پنبه در گوش خود فرو كند تا از خطر سحر محمد در امان بماند ! « 2 »

دعوت قبايل عرب به اسلام

پيامبر اسلام چه درمكه و چه در اطراف آن ، قبايل عرب را به اسلام دعوت مىكرد . چنان‌كه به محل سكونت قبايل : كِنْدَه ، كَلْب ، بَنىحنيفه ، و بنى عامر بن صعصعة رفت و آنها را به اسلام دعوت كرد . ابولهب نيز دنبال او مىرفت و مردم را از پيروى او باز مىداشت . « 4 » هنگامى كه پيامبر اسلام به گفت‌وگو با بنىعامر پرداخت ، يكى از بزرگان آنان به نام بيحرةبن‌فِراس گفت : « اگر ما با شما بيعت كنيم و دعوت شما را بپذيريم ، و خدا شما را بر دشمنانت پيروز گرداند ، قول مىدهى كه جانشينى تو از آنِ ما باشد ؟ »

هامش
( 1 ) . ابن‌هشام ، پيشين ، ص 288 - 289 .
( 2 ) . طبرسى ، اعلام‌الورى ، ص 56 .
( 4 ) . ابن‌هشام ، پيشين ، ج 2 ، ص 65 - 66 ؛ طبرى ، تاريخ‌الأمم و الملوك ( بيروت : دارالقاموس الحديث ) ، ج 2 ، ص 232 - 233 ؛ بلاذرى ، انساب‌الأشراف ، ج 1 ، ص 237 - 238 ؛ ابن‌اسحاق ، السير والمغازى ، تحقيق : سهيل زكار ، ص 232 . نيز قبايل : بنىفَزاره ، غسّان ، بنىمُرّه ، بنىسُليم ، بنىعَبْس ، بنىحارث ، بنىعُذْره ، حضارمه ، بنىنَضْر و بنىبكاء را يكايك دعوت كرد اما هيچ كدام نپذيرفتند . ( ابن‌سعد ، الطبقات‌الكبرى ( بيروت : دارصادر ، ج 1 ، ص 216 - 217 . )