قوم بنى اسرائيل را بعد از رفتن موسى به ميقات و مناجات در طور سينا گمراه كرد . او از زينت آلات طلاى آنها گوسالهاى بر ايشان بساخت و از خاكى كه به همراه داشت و ديده بود جبرئيل بر آن پاى نهاده است در دهان آن گوساله بريخت كه بر اثر دميده شدن باد در دهان آن مجسمه صداى گوسالهاى از آن برمىخاست . سامرى به آنها گفت : اين خداى شما و موسى است ! ! و هارون ( ع ) به ايشان گفت : شما مردم بدين وسيله مورد آزمايش قرار گرفتهايد . پروردگار شما خداى رحمان است . آنها در پاسخ او گفتند : تا زمانى كه موسى به نزد ما بازنگردد ، پرستش اين گوساله را ترك نمىكنيم .
خداوند ، اين كار بنى اسرائيل را به موسى ( ع ) خبر داد . پس موسى با كمال تأسف و خشم به نزد آنها بازگشت و برادرش هارون ( ع ) را مورد عتاب قرار داد . هارون گفت : اى برادر ! چنگ از ريش و سرم بردار . اين قوم مرا وانهاده نزديك بود مرا بكشند .
پس از آنكه بنى اسرائيل به خطاى خود پى بردند ، خداوند تو به ايشان را بر اين قرار پذيرفت كه كسانى كه به گوسالهپرستى روى آورده بودند ، خود را در اختيار خداپرستان قرار دهند تا كشته شوند . آنان چون به اين فرمان تن دادند و تسليم امر الهى گرديدند ، خداوند آنها را بخشيد . اما با همهء شگفتى بعد از آن از موسى خواستند آنها را با خود به ميقات خداوند برده خود شاهد سخن گفتن او با خداوند باشند . اين بود كه موسى هفتاد نفر از آنها را برگزيد . آنان چون در ميقات حاضر آمدند ، گفتند : مىخواهيم خداوند را آشكارا ببينيم ! پس همچنانكه مىنگريستند آذرخشى ايشان را فرا گرفت ( و در جاى بمردند ) كه بار ديگر خداوند بنا به خواهش موسى ( ع ) آنها را حيات عطا فرمود ، و بدين سان به توراتى كه خداى سبحان چراغ هدايتشان قرار داد تا پيامبرانشان بر اساس آن حكم كنند ، ايمان آوردند .
موسى ( ع ) بعد از آنكه به خاطرشان آورد خداى عزّ و جلّ چهها ارزانيشان داشته و بدان خاطر بر جهانيان برتريشان داده است ، خطاب به آنان فرمود : اى قوم من ! به سرزمين
هامش
است مىباشد شمرونى ، منسوب است به شمرون ( چهارمين پسر يساكار ، از اسباط بنى اسرائيل ) . مراجعه كنيد به : لغت شمرون از قاموس كتاب مقدس .