همواره خداى را در ميان ما حجتى بوده است كه خداوند به سبب آن بلاها را از ما دور مىكند . »
شيبة الحمد ( عبد المطلب ) در اين ابيات مىگويد :
قريش آنگاه كه سپاه ابرهه را ديد چون مرغان از هر سو بگريخت و من يكه و تنها و بىمونس در حرم باقى ماندم . اين سخن عبد المطلب گوياى ايمان و اطمينانى است كه به خداوند داشته و مىداشته كه خدا نمىگذارد ابرهه وارد حرم شود و آن را ويران نمايد . او و خاندانش از زمان ابراهيم آل اللّه هستند و اين سخن جز بر حجتهاى خدا بر خلقش مصداق ندارد . چه ، همين حجتهاى خداوند هستند كه قبيلهء ثمود و عاد را با ارم و ستونهايش ويران كردند . و چون هود و صالح در سلسلهء اجداد عبد المطلب قرار نداشته ، و قوم آن دو پيامبر از قريش نبودند ، در مىيابيم كه مقصود عبد المطلب از اين سخن كه « ما قوم ثمود و عاد را از ميان برداشتيم » اين است كه حجّتهاى خداوند كه عبد المطلب نيز يكى از آنان بوده است ، ثمود و عاد را از ميان برداشته ، و آنگاه پروردگارش به دعاى او ابرهه را نابود ساخته ، و اين سخن او كه « همواره خداى را در ميان ما حجتى بوده است كه خداوند به سبب آن بلاها را از ما دور مىكند » تأكيدى است بر اين كه او خود حجت خدا در زمانش بوده ، همانگونه كه ابراهيم و هود و صالح در زمان خودشان حجتهاى خدا بودهاند .
و چون پيامبر خدا ( ص ) به دنيا آمد ، عبد المطلب در شعرش گفت كه نوهاش در كتابهاى آسمانى « احمد » ناميده شده است ، همچنانكه خداوند از زبان عيسى بن مريم ( ع ) فرموده است :
وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ
و من شما را بشارت مىدهم به آمدن پيامبرى بعد از من به نام احمد *
و آن هنگام كه حليمهء سعديه ، دايهء پيامبر ، عبد المطلب را از گم شدن او در كوههاى مكه خبر داد ، عبد المطلب پروردگارش را مخاطب ساخته عرضه داشت :
« خداوندا ! محمد را كه تو خود او را محمد ناميدهاى به من بازگردان . »
همهء اينها گوياى اين مطلبند كه شخص عبد المطلب از جمله كسانى بوده كه به كتابهاى