هنگام كه آدم ( ع ) در بهشت بود شما كجا بودى ؟ با شنيدن اين سؤال آن حضرت لب به تبسم گشود تا آنجا كه دندانهاى آسياى وى نمايان شد . آنگاه فرمود : من در صلب او بودم و وقتى به زمين فرود آمد باز در صلبش بودم ، در صلب پدرم نوح به كشتى سوار شدم ، و در صلب ابراهيم به آتش افكنده شدم ، پدران و مادرانم هرگز بر خلاف شرع به يكديگر نرسيدهاند ، و خداوند پيوسته مرا از اصلاب پاك به رحمهاى پاكيزه و مهذب منقل مىفرمود .
در هيچ نسلى جدايى و دو تقسيمى پيش نيامد مگر اينكه من در بهترين آن بودم ، خداوند پيمان مرا به نبوت گرفت و به اسلام هدايتم فرمود ، و ياد مرا آشكارا در تورات و انجيل آورد ، و صفات مرا در شرق و غرب عالم آشكار فرمود . كتابش را به من آموخت ، و مرا به آسمانش بالا برد ، و از نامهايش مرا بهرهمند فرمود : خداى عرش محمود ، است و من محمدم . مرا نويد داد كه حوضم ببخشد ، و كوثرم عطا كرد . من نخستين شافع و اولين كسى هستم كه شفاعتم پذيرفته مىشود . آنگاه مرا در بهترين مناصب و مقامهاى امتم برانگيخت .
و امت من ، حامدانى هستند كه امر به معروف و نهى از منكر مىكنند . « 1 »
و در تفسير آيات 26 - 28 سورهء زخرف كه مىفرمايد :
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِي بَراءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ ( ) إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ ( ) وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ
( اى رسول ما ! يادآور ) آن هنگامى را كه ابراهيم با پدر ( يعنى عموى خود ) و قومش گفت : اى بتپرستان ! من از معبودان شما سخت بيزارم * و جز آن خدايى كه مرا آفريده و البته مرا هدايت خواهد كرد نمىپرستم * و اين خداپرستى ( و توحيد ) را در همهء ذريهء خود ، تا قيامت كلمهء باقى گردانيد تا همهء فرزندانش ( به خداى يكتا ) رجوع كنند *
ابن عباس چنين گفته است : يعنى همواره در ذريّهء او [ ابراهيم ] كسى بوده كه كلمهء « لا إله الّا اللّه » را سر مىداده است . « 2 » او گفته است : لفظ « فى عقبه » به معناى « در جانشينان او »
هامش
( 1 ) - تفسير سيوطى ( 5 / 99 ) .
( 2 ) - تفسير ابن كثير ( 4 / 126 ) .