مردمان بر سر خانه او اطعام مىشدند به فرمانروايى نشست . او را نفوذى فراوان بود به طورى كه گفتار و رفتارش همچون مقررات شرعى بر ايشان لازمالاجرا گرديد . « 1 »
عمرو بن لحىّ در سفرى كه به شهرهاى شام داشت ديده بود كه مردم آن سامان بت مىپرستند و چون دربارهء آن از ايشان سؤال كرده بود به وى پاسخ دادند :
اينها بتهايى هستند كه ما آنها را مىپرستيم ، از آنها طلب باران مىكنيم و آنها به ما باران مىدهند و از ايشان يارى مىجوييم و ياريمان مىدهند . عمرو به آنها گفت : مىشود كه بتى هم به من بدهيد كه آن را با خود به سرزمين عرب ببرم ، تا مردم آنجا آن را عبادت كنند ؟
آنها هم بت « هبل » را به او داده بودند . عمرو اين بت را به مكه آورد و فرمان داد تا مردم آن را بزرگ شمرده پرستش كنند . او حتى بتها را در تلبيهء حج داخل كرده ، چنين مىگفت :
« لبّيك اللّهمّ لبّيك لا شريك لك ، إلّا شريك هو لك تملكه و ما ملك » .
يعنى : لبيك خدايا لبيك ، تو را شريكى نيست مگر شريكى كه از آن تو است ، او و هر چه را كه دارد از آن تو است .
و منظور او از شريك خدا « بتها » بوده است - نعوذ باللّه من ذلك - او همچنين آيين حنيفيهء ابراهيم ( ع ) را تغيير داد ، و خود مقررات ديگرى وضع كرد .
مقررات « بحيره و سائبه » از كارهاى او است . بحيره شتر مادهاى است كه تحت شرايطى شير او را به بتها و خدايان ساختگى خود تقديم مىكردند . سائبه نيز شترى بوده است كه او را ويژهء بتها قرار داده از او باركشى نمىكردند و به كار نمىگرفتند . « 2 »
بدينسان بتپرستى به سرزمين توحيد راه يافت . البته در راستاى اين انحراف ناپسند تنها به هبل بسنده نشد بلكه مقدار اين بتها رو به فزونى نهاد و آنها را بر ديوارهء كعبه نيز آويختند . عبادت و پرستش اين بتها از مكه به ديگر سرزمينهاى آباد جزيرة العرب و قبايل مختلف منتقل شد . معالم توحيد از ميان مردم آن سامان پنهان گشت و رو به فراموشى نهاد و شريعت حنيفيهء ابراهيم تحريف شد .
هامش
( 1 ) - تاريخ ابن كثير ( 2 / 187 ) .
( 2 ) - تاريخ ابن كثير ( 2 / 187 - 189 ) ، و فشردهء آن در انساب الاشراف بلاذرى ( 1 / 34 ) .