قصىّ گفت : اگر ثروتم همهء اينها را بسنده مىكرد ، بدون كمك شما به انجام آن مىپرداختم . « 1 »
3 - در سيرهء حلبيه بطور خلاصه چنين آمده است :
چون گاه حج فرا رسيد ، قصى به قريشيان گفت :
هنگام حج فرا رسيده است و عرب آنچه را كه انجام دادهايد شنيده است ، و آنان براى شما احترامى قائلند ، و من هيچ اكرام و احترامى را نزد عرب برتر از اطعام نمىدانم . پس هر كدام از شما براى اين كار مبلغى بپردازد .
آنان چنين كردند و مبالغ زيادى فراهم شد . هنگامى كه نخستين گروه حاجيان رسيدند ، او بر سر هر راه از راههاى مكه شترى بكشت و در مكه نيز شترى كشت و آبگوشت آماده كرد و آب شيرين شده به آب ميوه ، و شير به حاجيان نوشاند .
قصىّ نخستين كسى است كه در « مزدلفه » آتش افروخت تا شب هنگام مردمان به گاه خروج از عرفه آن را ببينند . او تمام مفاخر مكه را در اختيار خود گرفت و سقايت ، كمك به حجاج ، كليددارى كعبه ، مجلس شورا يا دار الندوه ، پرچمدارى و فرماندهى را از آن خود كرد .
« عبد الدار » بزرگترين اولاد قصىّ بود ، و « عبد مناف » شريفترين آنها . او شرافت را در همان زمان پدرش ( قصى ) از آن خود كرده بود و آوازهء شرافت او همه جا پيچيده بود ، رتبهء برادرش « مطلّب » نيز در علو مقام بعد از او بود و مردم به آن دو برادر « بدران » مىگفتند .
قريش عبد مناف را به خاطر كثرت جود و بخشندگيش فيّاض لقب داده بودند .
قصىّ به پسرش عبد الدار گفت :
پسرم ! به خدا سوگند كه تو را همپايهء برادرانت عبد مناف و مطلب قرار خواهم داد ، اگر چه از نظر علو رتبت و مقام بر تو برترى دارند .
هيچ مردى داخل كعبه نمىشود مگر اينكه تو آن را برايش باز كنى ، تو پردهدار كعبه خواهى بود .
هامش
( 1 ) - انساب الاشراف ( 1 / 52 ) .