مِنْ مَقامِكَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ ( ) قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ ( ) قالَ نَكِّرُوا لَها عَرْشَها نَنْظُرْ أَ تَهْتَدِي أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لا يَهْتَدُونَ ( ) فَلَمَّا جاءَتْ قِيلَ أَ هكَذا عَرْشُكِ قالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ وَ أُوتِينَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِها وَ كُنَّا مُسْلِمِينَ ( ) وَ صَدَّها ما كانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنَّها كانَتْ مِنْ قَوْمٍ كافِرِينَ ( ) قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَ كَشَفَتْ عَنْ ساقَيْها قالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِيرَ قالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
به داوود و سليمان دانشى ويژه داديم . آن دو گفتند : سپاس خداوندى را كه ما را بر بسيارى از بندگان مؤمنش برترى بخشيده است * سليمان از داوود ارث برد و گفت : اى مردم ! به ما زبان پرندگان را آموختهاند ، و از هر چيزى به ما داده شده است ، همانا اين برترى آشكارى است * براى سليمان سپاهيانش از جن و انس و پرندگان گرد آمدند ، و از پراكنده شدنشان جلوگيرى مىشد * تا چون بر درّهء مورچگان آمدند ، مورچهاى گفت : اى مورچگان ! به خانههاى خود داخل شويد تا سليمان و سپاهيانش ندانسته شما را لگدمال نكنند * سليمان از سخن مورچه تبسم كرده ، خنديد و گفت : پروردگارا ! بر من لطف كن تا تو را بر نعمتى كه بر من و پدر و مادرم ارزانى داشتهاى سپاس گويم و عمل صالحى كه مورد رضايت تو باشد انجام دهم ، و مرا به رحمتت در زمرهء بندگان شايستهات وارد كن * سليمان پرندگان را سان ديد ، پس گفت : چه شده كه هدهد را نمىبينم ؟
مگر از غائبان است ( بدون عذر غائب شده است ) ؟ * سوگند كه او را عذابى سخت خواهم كرد يا او را سر خواهم بريد ، مگر اينكه عذرى آشكار و موجّه بياورد * زمانى نگذشت ( كه هدهد آمد و ) گفت : به مطلبى دست يافتهام كه تو بىخبرى ، و از قوم سبأ خبر يقينى براى تو آوردهام * من ( بر سبائيان ) زنى را