عذاب دارد و تكرارش تأكيد در ثبوت همه گونه عذاب براى او است چه عذاب براى او است چه عذابهاى جسمانى و چه عذابهاى روحى چه دنيوى و چه برزخى و چه آخرتى .
[ سوره القيامة ( 75 ) : آيه 36 ]
أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً ( 36 )
آيا گمان مىكند انسان اينكه او واگذاشته شده مهمل و بى فايده ، يعنى گمان مىكند كه نه امرى نه نهيى و نه تكليفى و نه دستورى نسبت به او داده شده و خود آزادانه هر چه بخواهد بكند و هر چه بخواهد بگويد و هر جا بخواهد برود و هر چه بخواهد اكل بكند يا شرب يا جماع و غير اينها . نه چنين نيست بلكه ميفرمايد :
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ
الذاريات آيهء 56 . خداوند عالم را براى انسان خلق فرموده و انسان را براى تحصيل كمال و معرفت تا مشمول تفضلات الهى واقع شود چون روح انسان در عالم أرواح قابليت تمام كمالات داراست كه حتى ملائكه هم اين درجه قابليت را نداشتند و اين قابليت بايد بمقام فعليت برسد و فاسد نشود و بيهوده نماند لذا احتياج به بدن و قواى جسمانى دارد و قواى نفسانى و عقلانى بتواند تحصيل اين كمالات را بكند و اين انسان پس از خلقت احتياج به اين عوالم علوى و سفلى دارد كه بتواند تعيش كند لذا در حديث قدسى است :
( خلقت الخلق لاجلك و خلقتك لاجلى )
يعنى فيوضات و نعم من و رحمت و غفران و تنضلات من لذا جزئى و كلى افعال و اقوال و اعمال ما مورد تكليف است و يا واجب يا حرام يا مستحبّ يا مكروه يا مباح كه احكام خمسه تكليفيه است غير از احكام وضعيه و لذا لازم شد انبياء بفرستد و دستورات ببندگان برساند و راه سعادت را نشان دهد لكن بدبختانه آنچه در دوره حاضره بلكه در ادوار متماديه نوع بشر خود را آزاد ميداند هر چه بخواهد بكند و هر چه نخواهد نكند و اگر هم أحيانا از بعض خواستههاى خود خوددارى مىكند از ترس دولت است كه جان و مالش در خطر افتد كه همين مفاد :
أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً
است .
[ سوره القيامة ( 75 ) : آيات 37 تا 40 ]
أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى ( 37 ) ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى ( 38 ) فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى ( 39 ) أَ لَيْسَ ذلِكَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتى ( 40 )