موارد قضاياى عاد را مقدم بر قضاياى ثمود ذكر فرموده چون عاد قوم هود بودند و پيش از ثمود كه قوم صالح باشند بودند چنانچه قضاياى قوم نوح را قبل از اين دو بيان فرموده چون قبل از اين دو بودند ، و قضاياى قوم لوط و شعيب و فرعونيان را بعد از اين دو ذكر فرموده چون بعد از اين دو بودند لكن در اين سوره ثمود را قبل از عاد بيان فرموده ، و آنچه به نظر ميآيد كه هلاك ثمود آنى بود به يك صيحه تمام هلاك شدند كه ميفرمايد :
وَ أَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيارِهِمْ جاثِمِينَ كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيها
هود آيهء 70 و 71 ، كه هيچ اثرى از آنها باقى نگذاشت و اما عاد در ظرف يك هفته هشت روز بباد هلاك شدند ، اين دو طائفه ثمود و عاد تكذيب كردند .
بِالْقارِعَةِ
قارعه يكى از اسامى قيامت است و صداى مهيبى است كه پرده گوش را پاره مىكند و انسان كر مىشود و فرداى قيامت زفير جهنم گوشها را كر مىكند كه ميفرمايد :
فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ
هود آيهء 108 ، و ميفرمايد :
إِذا أُلْقُوا فِيها سَمِعُوا لَها شَهِيقاً وَ هِيَ تَفُورُ
ملك آيهء 7 . و ممكن است اطلاق قارعه براى اين است كه اهل آتش از شدت عذاب فرياد ميزنند به نحوى كه گوشهاى آنها كر مىشود ، و ممكن است مراد از قارعة كوبيدن باشد كه از شدت عذاب و سختى آن در هم كوبيده ميشوند و از هول و عظمت خورد ميشوند و ذلت و خوارى به آنها متوجه مىشود چنانچه مىگويى : قوارع الدهر سختىهاى روزگار ، قرع الباب كوبيدن در است ، و تكذيب ثمود و عاد قارعه را يا انكار معاد است مثل طبيعى و دهرى يا انكار شدت عذاب و سختى عقوبت است .
[ سوره الحاقة ( 69 ) : آيه 5 ]
فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ ( 5 )
پس اما ثمود در اثر تكذيب هلاك شدند بطغيان كننده و طغيان تجاوز از حد است و ممكن است باء بالطاغية سببيه باشد يعنى بسبب طغيان آنها در تكذيب و فساد و ظلم تا حدى كه ناقهء صالح كه بر آنها نفع بسيار داشت شير آن كفايت همهء آنها را ميكرد پى كردند حتى مقابل آن فصيل او را كشتند بچه ناقه را ، و ممكن است صفت عذاب باشد كه طغيان داشته معنى شده او از حد معمولى متجاوز بوده ، در بعض آيات