تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطيب البيان في تفسير القرآن ( فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
( مسئله ) مهمّه و آن اينست كه حضرت موسى در موضوع متحير بود يكى آنكه طالب بود با خضر مصاحبت كند و از علم او استفاده كند ديگر آنكه امرى كه بر خلاف دستورات الهى دارد نميتواند صرف نظر كند لذا
فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً فَقَتَلَهُ
. حضرتش نتوانست خوددارى كند
قالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً
چون حفظ نفس از اوجب واجبات است و قتل او اعظم عقوبات است به غير نفس كسى را نكشته بود يا اينكه صغير بود و تكليف نداشت و مورد مؤاخذه نبود لذا گفت
لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً
منكر به اين بزرگى
قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً
خضر همان كلام اول را تكرار كرد گفت آيا نگفتم بشما كه شما نميتوانى با من صبر كنى زيرا تكليف شما غير از دستورات من است با هم سازش ندارد جمع بين اين دو ممكن نيست مرا مأمور كرده‌اند بامورى و شما مأمور بامور ديگرى هستى طالب هستى با من باشى و صبر كنى لكن
قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ
چند مرتبه بشما گفتم كه
إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً
حضرت موسى عليه السّلام .

[ سوره الكهف ( 18 ) : آيه 76 ]

قالَ إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْراً ( 76 ) گفت اگر ديگر سؤال كردم از چيزى از شما بعد از اين معلوم مىشود كه نميتوانم صبر كنم پس شما مصاحبت نكنى با من محققا از جانب من شما بالغ بعذر شده‌اى و معذور هستى ديگر از هم جدا ميشويم
قالَ إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْءٍ بَعْدَها
اين دو سؤالى كه شده صرف نظر نما و ترك مصاحبت نكن و مورد مؤاخذه قرار مده پس از اين اگر سؤالى كردم
فَلا تُصاحِبْنِي
يعنى توقع مصاحبت ديگر از شما ندارم نخواهى مصاحبت كنى معذورى
قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْراً
شما تا حد ممكن با من مساعدت كرده‌اى من هم عذر شما را مىپذيرم و ترك مصاحبت ميكنم .

[ سوره الكهف ( 18 ) : آيه 77 ]

فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما فَوَجَدا فِيها جِداراً يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقامَهُ قالَ لَوْ شِئْتَ لاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً ( 77 )