گفت موسى زود باشد كه بيابى مرا صبر كننده اگر خدا بخواهد و مخالفت نمىكنم با شما در هيچ امرى ، مؤمن بعد از آنكه معرفت پيدا كند كه خداوند و انبياء و اوصياء انبياء و ملائكه و معصومين كار بى جا نمىكنند اگر عملى و فعلى از آنها مشاهده مىكند كه حكمت و مصلحت آن را نميداند لكن بطريق اجمال يقين دارد كه بىحكمت و مصلحت نبوده چون محالست از آنها عملى صادر شود بر خلاف مصلحت و حكمت لذا موسى
قالَ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً
چون ميدانم كه شما كار بدون حكمت نميكنى و اين صبر من هم منوط بمشيّت خداوند متعال است كه مرا نگهدارى فرمايد و توفيق صبر عنايت كند
وَ لا أَعْصِي لَكَ أَمْراً
پس از توفيق صبر و مشيّت حق ديگر مخالفت با شما نميكنم در هيچ امرى و ميدانم كه عمليّات شما صحيح و بجا و بموقع است .
[ سوره الكهف ( 18 ) : آيه 70 ]
قالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلا تَسْئَلْنِي عَنْ شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً ( 70 )
گفت خضر بموسى پس اگر همراه من آمدى پس از اين سؤال نكن از هر چيزى تا خود من براى شما سرّ آن را بيان كنم ( مسئلة ) اگر انسان امرى را مشاهده كرد بر خلاف ظاهر و لو بداند كه بدون حكمت و مصلحت نيست لكن سؤال از حكمت و مصلحت او مانعى ندارد غاية الامر طرف اگر صلاح ميداند حكمت آن را بيان كند مىكند و اگر صلاح نميداند خوددارى مىكند تا بموقع خود كه مصلحت اقتضاء كند و اين تكليف كه خضر به حضرت موسى كرد و
قالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلا تَسْئَلْنِي عَنْ شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً
واجب نبود بر موسى قبول اين امر و ندارد هم كه موسى قبول كرده باشد البتّه بايد موسى به تكليف خود عمل كند .
[ سوره الكهف ( 18 ) : آيه 71 ]
فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا رَكِبا فِي السَّفِينَةِ خَرَقَها قالَ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً ( 71 )
پس هر دو حركت كردند تا آنكه رسيدند كنار دريا كشتى سوار شدند خضر