قول پنجم قول نصارى است كه ميگويند نفس انسان بعد از مردن تعلّق ميگيرد بقالب مثالى نفوس خيّره ملائكه هستند و نفوس شريره شياطين قول ششم قول كسانى كه ملائكه را از جواهر مجرده ميدانند كه بعالم عقول تعبير مىكنند از عقول طوليّه بنا بر مسلك افلاطون و از عقول عرضيّه بنا بر مسلك ارسطو قول هفتم كسانى كه ملائكه را دختران خدا ميدانند كه قرآن از قول آنها گويد
فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّكَ الْبَناتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ أَمْ خَلَقْنَا الْمَلائِكَةَ إِناثاً وَ هُمْ شاهِدُونَ
« 1 » قول هشتم قول به اينكه آنها اجسام لطيفهاند كه بصور مختلفه متشكل مىشوند اكثر حكماء به اين قول قائلاند و از آيات قرآنى هم همين مفاد معلوم مىشود مانند قول خداى تعالى
جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ
« 2 » قول نهم كسانى كه آنها را داراى صورت بدون ماده ميدانند قالب مثالى برزخى و مثل افلاطونى قول دهم مسلك تحقيق است و توضيح اين مسلك مبتنى بر بيانى است و آن اينست كه دليل بر وجود ملائكه منحصر است بگفته شرع و دليل عقلى بر وجود آنها نداريم و دليلى كه حكما بر وجود آنها اقامه كردهاند بقاعده امكان اشرف تمام نيست نه از لحاظ صغرى و نه كبرى ، زيرا نه اشرفيت ملائكه مسلم است چون انبياء و اولياء و انسان كامل اشرف از ملائكه هستند و بر فرض اشرف بودن مجرد اشرفيت ايجاب خلقت نميكند زيرا خلقت منوط به حكمت و مصلحت است و دليل حسّى هم بر وجود آنها نداريم زيرا معلوم نيست ادعاى كسانى كه مدعى مشاهده آنها بودهاند صحيح باشد و بر فرض صحت معلوم نيست مشاهد آنها ملك باشد چنان كه وجود جنّ و شياطين هم از راه شرع ثابت است نه بقاعده امكان اخسّ و نه
هامش
( 1 ) . سوره و الصافات آيه 149
( 2 ) . سوره فاطر آيه 1