است بمعنى رسالت و عدهاى گفتهاند مأخوذ از لأك است و باز ميم زائد است آن هم به معناى رسالت است و برخى آن را مأخوذ از ملك و ملاك بر وزن فعال گرفتهاند و در اين صورت ميم اصلى است و الف زائد است و قول اخير بصواب نزديكتر است و بر هر تقدير ملك اسم جنس است نظير انس و جن ، اسم است بر طايفه از مخلوقات الهى كه داراى عقل و شعور مىباشند جعل خليفه بر دو نوع است يكى جعل تكوينى كه ايجاد خليفه باشد و ديگرى جعل تشريعى كه اعطاء منصب خلافت باشد و آيه شريفه بر هر دو جعل دلالت دارد يعنى خلق كنم كسى را كه لياقت اعطاء منصب خلافت را داشته باشد و اين منصب را به او عطاء كنم و مراد از خلافت خلافت اللَّه است نه خلافت به معناى جايگزينى كه بنى آدم جايگزين جن باشند ، يا توليد و تناسل كه بعضى جاى بعض ديگر باشند مانند آيه شريفه
فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ
« 1 » چنان كه عدهاى از مفسرين گفتهاند .
و مراد از فى الارض تخصيص بر روى زمين نيست چون كسى روى زمين نبود كه براى او خليفه معين شود بلكه مراد جعل خليفه است از زمين يعنى از مواد عنصريه و همين امر بود كه مورد سؤال ملائكه واقع شد و گمان كردند كه خلافت مناسب با مقام نورانيت است كه مقام ملائكه باشد نه مواد ظلمانى خاكى كه داراى قواى شهويه و غضبيهاند كه بهائم داشته و روى زمين بجان يكديگر افتاده و سبب فساد و خونريزى ميشوند و باز همين موضوع سبب خوددارى ابليس از سجده به آدم شد كه گفت
خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ
« 2 » در صورتى كه غافل بودند كه عنصر مادى تنها نيست بلكه مركب از ماده جسمانى و جوهر عقلانى است كه خود تركيب از اعلا مراتب قدرت حق جل و علا است كه مجرد و ماده را با هم
هامش
( 1 ) . سوره مريم آيه 60
( 2 ) . سوره اعراف آيه 11