تركيب كرده است ولى ملائكه نميتوانستند اين معنى را تعقل كنند كه عقل مجرد ميتواند بتوسط جسم مادى كسب كمال نمايد و از ملائكه هم برترى پيدا كند زيرا كمالات ملائكه هر چه دارند فعليت است و قابل ترقى نيست و سؤال ملائكه اعتراض نبود بلكه سؤال از وجه حكمت آن بود و جواب پروردگار نيز روى همين موضوع بود يعنى شما نميدانيد تا موقعى كه به بينيد كه اهليت تعليم اسماء را نداريد و او دارد .
و معناى تسبيح تنزيه حضرت احديت است از صفات امكانيه و افعال قبيحه و حمد تمجيد اوست بصفات كماليه و افعال حسنه و تقديس طهارت اوست از عيوب و نواقص
« مقام دوم »
در حقيقت ملائكه : چند قول درباره ملائكه گفته شده :
قول اوّل : قول كسانيست كه اصلا منكر وجود ملائكه ميباشند و اين طايفه طبيعيوناند كه معتقداند كه وراء حس و ماده موجودى نيست قول دوم قول كسانى است كه ملائكه را قواى طبيعى ميدانند كه خداوند در اشياء قرار داده قول سوم گفته عدهاى از مشركين و عبده كواكب است كه ميگويند ستارگان آسمان داراى شعورند و بعضى سعد و بعضى نحسند نفوس كواكب سعده ملائكه و نفوس كواكب نحسه شياطين ميباشند قول چهارم عقيده مجوس است كه به دو اصل قائلند يزدان و اهرمن و ميگويند ملائكه از جوهر نورانى يزدان و شياطين از جوهر ظلمانى اهرمن بوجود مىآيند نه بطور تناسل بلكه مانند پيدايش حكمت از حكيم و ضياء از مضيء و سفاهت از سفيه