نكته دوم آنكه معناى خلافت در آيه شريفه مقيد بامر بخصوصى نشد و اعطاى ولايت كلّيه است بر جميع مخلوقات و وجوب اطاعت او در جميع اوامر و نواهى چون لفظ خليفه مطلق است نكته سوم بايد خليفه قابليت اين منصب را داشته باشد و از جميع گناهان معصوم باشد و حتى از سهو و نسيان و شك و شبهه معصوم باشد و همچنين عالم باشد بجميع مصالح و مفاسد امور و خلاصه كلّيه صفاتى كه لازمه قابليت خلافت اللّهى است داشته باشد نكته چهارم جاعل خلافت بايد همان كسى باشد كه منصب خلافت را اعطاء مىكند يعنى خليفه خدا بايد از طرف خدا بخلافت نصب شده باشد چنان كه آيات زير مؤيد اين مطلب است
اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ
« 1 » و در خطاب به حضرت ابراهيم فرمايد
إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً
« 2 » و به حضرت داود ميفرمايد
يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً
« 3 » و با توجه بمفاد نكته چهارم بطلان مذاهبى كه امام و جانشين پيغمبر را برأى مردم انتخاب كردهاند واضح ميگردد
« مقام چهارم »
در قول ملائكه
« أَ تَجْعَلُ فِيها
الى
ما لا تَعْلَمُونَ »
گفتيم كه گفته ملائكه از روى اعتراض نبوده و بلكه سؤال از وجه حكمت و مصلحت جعل خليفه در زمين بوده است و گفته آنها سفك دم و افساد در زمين كه نسبت بخليفه دادهاند غيبت و
هامش
( 1 ) . خدا داناتر است كه كجا رسالت خود را قرار دهد - سوره انعام آيه 124
( 2 ) . همانا من ترا براى مردم امام و پيشوا قرار دادم - سوره بقره آيه 118
( 3 ) . ما ترا خليفه نموديم - سوره ص آيه 25