و در فقه در باب تقيّه گفته شده كه تقيّه باختلاف موارد مختلف است ، در بعض موارد واجب است و آن در هنگام اضطرار و الجاء براى حفظ جان و عرض و مال معتنى به است ، و در زمينهء كه اضطرار نباشد ولى مخالطه و آميزش با مخالفين داراى حسن و موجب ايمنى از ضررهاى آنها بر خود و ساير مؤمنين باشد مستحبّ است ، و در مورد اظهار برائت از ائمه اطهار مباح است چنانچه در مورد دو نفر از اهل كوفه كه آنها را گرفتند و امر كردند و ديگرى امتناع نمود وى را كشتند حضرت باقر عليه السّلام فرمود
« امّا الّذى برء فرجل فقيه فى دينه و امّا الاخر فتعجّل الى الجنّة » « 1 »
( آن مردى كه برائت جست مردى فقيه در دين بود و امّا آن ديگرى بسوى بهشت عجله نمود ) و نيز درباره عمّار كه مشركين او و پدر و مادرش را گرفتند و شكنجه نمودند كه بر محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بد بگويند و از دين او بيزارى جويند ، ياسر و سميّه امتناع كردند و آنها را بسختترين وضعى كشتند و عمّار اظهار بيزارى نمود و او را رها نمودند ، پس از آن خدمت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مشرف شده و گريه مينمود و گفتند به آن حضرت كه او كافر شده ، حضرت فرمود
« كلّا انّه ملأ ايمانا من قرنه الى قدمه و اختلط بلحمه و دمه و جعل صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم يمسح عينيه و يقول مالك ان عادوا لك فعدلهم بما قلت فانزل اللَّه فيه الّا من اكره و قلبه مطمئنّ بالايمان » « 2 »
( نه چنين است ، بدرستى كه او از سر تا پايش پر از ايمان است و ايمان به گوشت و خونش آميخته شده ، و حضرت بر چشمهاى او دست ميماليد و ميفرمود ؟ چه شده است ترا ؟ اگر مشركين باز ترا گرفتند و اكراه بر ارتداد نمودند آنچه را گفتى اعاده كن ، پس درباره عمار خداوند اين آيه را نازل فرمود « كسى كه كافر شود بعد از ايمان آوردنش مگر آنكه اكراه و اجبار شود و حال آنكه دل او بايمان مطمئن و پابرجا باشد ) و همچنين قصّه ميثم تمّار و حجر بن عدى و رشيد هجرى و عمرو بن حمق
هامش
( 1 ) بحار باب تقيه
( 2 ) بحار باب تقيه