من اريد ان اقوم » ( رنگش زرد ميشد و ميگفت آيا ميدانيد در مقابل چه كسى ميخواهم بايستم ) و نيز روايت شده « 1 » كه
« و قد سقط ردائه فلم يسوّه »
( ردا از دوشش افتاد و آن را راست نكرد ) و ميفرمود
« انّ العبد لا تقبل منه صلوة الا ما اقبل »
( بدرستى كه نماز بنده قبول نميشود مگر آنچه اقبال و توجه بر آن داشته باشد ) ابو حمزه ثمالى عرض كرد پس ما هلاك شديم فرمود
« كلّا ان اللَّه يتمّ ذلك بالنوافل »
( نه چنين است ، بدرستى كه خداوند تمام مىكند آن را بواسطه نوافل ) « 2 » و نيز روايت شده « 3 »
« اذا قام الى الصلاة تغيّر لونه و اذا سجد لم يرفع راسه حتى يرفض عرقا و في القيام كانه ساق شجرة لا يتحرك الا بالريح »
( هر گاه به نماز مىايستاد رنگش تغيير ميكرد و هر گاه به سجده ميرفت سربلند نميكرد تا عرق در بدنش ظاهر ميشد و در حال قيام مانند ساق درختى بود كه حركت نميكرد مگر بواسطه باد ) و در حق حضرت صادق عليه السّلام روايت شده « 4 »
« يخرّ مغشيّا و يقول اردد الاية حتى سمعت من المتكلّم بها »
( در كلمه ايّاك نعبد و اياك نستعين حالت غشوه بحضرتش رو ميداد و ميفرمود آن قدر مكرر ميكنم تا اينكه از گوينده آن بشنوم ) و از بعض اكابر نقل شده كه ميگفت در حال نماز كعبه را در مقابل حاجب و صراط را زير پا و بهشت را طرف راست و جهنم را طرف چپ و ملك الموت را عقب سر قرار مىدهم و فكر ميكنم اين آخرين نماز من است « 5 » مؤلّف گويد اين امور تعجب ندارد زيرا مثل اينها بلكه بيشتر از اينها در بسيارى از مردم نسبت بسلاطين ظاهره مشاهده مىشود و تحقق اين امور در انسان
هامش
( 1 ) بحار مجلسى مجلد 18 باب آداب الصلاة ص 192 - 203
( 2 ) بحار مجلسى مجلد 18 باب آداب الصلاة ص 192 - 203
( 3 ) بحار مجلسى مجلد 18 باب آداب الصلاة ص 192 - 203
( 4 ) بحار مجلسى مجلد 18 باب آداب الصلاة ص 192 - 203
( 5 ) . جا داشت بگويد خدا را هم بالاى سر قرار مىدهم يعنى محيط تا جهات شش گانه را ذكر كرده باشد