حارثة بن مالك بن نعمان انصارى كه در كتاب كافى « 1 » از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده
« استقبل رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم حارثة بن مالك بن النعمان الانصارى فقال له كيف انت يا حارثة بن مالك ؟ فقال يا رسول اللَّه مؤمن حقّا فقال له رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم لكل شيئى حقيقة فما حقيقة قولك ؟ فقال يا رسول اللَّه عرفت نفسى عن الدنيا فاسهرت ليلى و اظمأت هو اجرى و كأنّى انظر الى عرش ربّى و قد وضع للحساب و كأنّى انظر الى اهل الجنّة يتزاورون فى الجنّة و كأنّى اسمع عواء اهل النار فى النار فقال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم عبد نوّر اللَّه قلبه ، ابصرت فاثبت الحديث »
( پيغمبر اكرم رو كرد بحارثه و فرمود چگونهاى تو اى حارثه ؟ عرض كرد يا رسول اللَّه مؤمن از روى حقيقت ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود براى هر چيزى حقيقتى است و حقيقت گفتار تو چيست ؟
( يعنى براى هر چيزى نشانهء است كه حق و درست بودن آن را ثابت مىكند و نشانه درستى گفتار تو چيست ؟ ) عرض كرد يا رسول اللَّه بىرغبت كردهام نفسم را از دنيا ، پس شبم را به بيدارى ميگذرانم و روزهايم را به تشنگى برگزار ميكنم « يعنى روزه ميگيرم » و گويا مىبينم عرش پروردگارم كه براى حساب نهاده شده و گويا مىبينم اهل بهشت را كه به زيارت يكديگر ميروند و گويا ميشنوم صيحه و شيون اهل آتش را در آتش ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود اين بندهايست كه خداوند دل او را روشن گردانيده است ، سپس فرمودند بحقايق بينا شدهاى پس ثابت باش .
3 - حقّ اليقين و آن ايمانى است كه نورانيت آن همه اعضاء و جوارح را فراگيرد و غير از خدا نخواهد و نجويد به حدى كه از خود هم بى خبر باشد و از شدّت توجه به حق دنيا و ما فيها در نظر او هيچ نمايد و بعضى براى ايمان چهار درجه ذكر كردهاند : قشر القشر ، قشر ، لبّ ، و لبّ اللبّ ، نظير بادام و گردو كه چهار مرتبه دارد قشر القشر ايمان منافقين است كه فقط به زبان بمبانى دينى اقرار ولى حقيقت و مغز ندارد و در دنيا احكام ظاهريه اسلام از قبيل طهارت بدن و حل ذبيحه و نكاح
هامش
( 1 ) . كتاب الايمان و الكفر باب حقيقة الايمان و اليقين