بيت
چند خورى آب ز نورنجه چند * دست نه و زور بسرپنجه چند
« 1 » اين مثال بر آن مطلب پروضوحى ندارد * .
نوگنده
- [ بكاف فارسى ، به وزن سوزنده ] يعنى نوخاسته و نورسته [ 1 ] مثالش سوزنى گويد :
بيت
همه با يكدگر همىبازند * بازى كودكان نوگنده
نوشنجه « 2 »
- [ بضم نون و فتح شين معجمه و جيم تازى ] در فرهنگ بمعنى گوارا آورده و به اين بيت منوچهرى مستشهد شده :
بيت « 3 »
نوشم « 4 » قدح نبيد نوشنجه * هنگام صبوح ساقيا « 5 » رنجه
اما اندك تأملى درين مثال مىرود .
نيوشيده
- يعنى شنيده و گوش كرده [ 2 ] مثال سراج الدين قمرى گويد :
بيت
ز دل ناى را هست صوت « 6 » حزين * كه آواز او نانيوشيدهاى
نرموره
- [ بفتح نون و راى مهملهء دوم و سكون راى اول و ضم ميم ] ريسمانى باشد كه هر دو سر آن را برجائى بندند و يكى در ميان آن نشيند و ديگرى در پس سر او رفته دست بر او نهد تا او متحرك شود و باد خورد و به عربى ارجوحه خوانند - بفتح همزه و حاى مهمله و سكون راى مهمله و ضم جيم - [ 3 ] .
نسپه
- [ بكسر نون و ضم باى فارسى و سكون سين مهمله ] هر رسته از ديوار باشد چنان كه « 7 » گويند اين ديوار چند نسپه است يعنى چند چينه است [ 4 ] . و آن را والاد « 8 » گويند و به عربى عرق گويند - بفتح عين و راى مهملتين - .
نوه
- [ به وزن كوه ] نه باشد كه بالاى هشت است كذا فى التحفه .
نوفه
- [ به وزن كوفه ] بمعنى آواز بلند باشد « 9 » [ 5 ] .
نشكرده
- [ بكسر نون و سكون شين معجمه
هامش
( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) - « س » : نوشيخه .
( 3 ) - كلمه از « ك » است .
( 4 ) - بجز « ك » : خوشم ؛ در ديوان منوچهرى ( ص 226 چاپ دوم نگارنده ) : ( خوشا . كلمهء نوشنجه را استاد مرحوم دهخدا به بوشنجه ، منسوب به شهر بوشنج تصحيح كردهاند ) .
( 5 ) - اصل : ساقيان . ( متن از ديوان منوچهرى مصحح نگارنده است ) .
( 6 ) - بجز « غ » و « ك » : صورت .
( 7 ) - اصل : چنانچه .
( 8 ) - « س » : والاذ .
( 9 ) - كلمه از « غ » و « ك » است .
( 1 ) در برهان نوگند ضبطست .
( 2 ) برهان مصدر كلمه يعنى نيوشيدن را دارد و اسم مفعول آن را ندارد .
( 3 ) در برهان معنى لكوپك و هر چيز گنده و ناهموار و گردكان و فندق نيز دارد .
( 4 ) نسبه . ( برهان ) .
( 5 ) شور و غوغا ( برهان ) .