و خلاق المعانى نيز گويد « 1 » :
بيت
به سم مركب ، راهى نسو چو بيضهء مرغ * ز نعل چون دم طاووس گشت و سينهء باز
نو
- ضد كهنه . و نيز امر از نويدن كه معنى آن ناليدنست . مثالش شهنامه :
شعر
كنون زود پيرايه بگشا و رو * به پيش پدر پس بزارى بنو
« 2 » و بمعنى متحرك و لرزان و جنبان شو نيز آمده .
و در فرهنگ بمعنى دلير نيز آورده و به اين دو بيت فردوسى متمسك شده :
بيت
اگر چند بيژن جوانست و نو * بهر كار دارد خرد پيشرو
بيت
ز لشكر بسى رزمسازان نو * جهانجوى كاوسشان پيشرو
اما بخاطر را قم مىرسد كه مىتواند بود كه درين دو بيت نو بمعنى تازه و جوان باشد چه بمعنى دلير دگر جايى به نظر نرسيد . بمعنى اول - بضم نون - نيز آمده چنان كه « 3 » مولانا جامى گويد :
شعر « 4 »
ز زير ناف تا بالاى زانو * نگويم هيچ نكته كهنه يا نو
نارو
- [ بضم راى مهمله ] رشته باشد كه بر اعضا برآيد [ 1 ] . مثالش سوزنى گويد :
شعر « 4 »
تارگ شرم بدريدم و نيرو كردم * زده نيروى من از پاى تو بيرون « 5 » نارو
و عميد لويكى نيز گويد :
بيت
ناروش بندپاى شد ارنى بكام دل * كردى تجرع از كرمت روحپرور آب
نيشو
- [ بشين معجمه . به وزن نيرو ] يكى از اقسام آلو باشد كه آن را آلوى طبرى و آلوچه « 6 » و نيشه « 7 » نيز گويند « 8 » و به عربى نيشوق
هامش
( 1 ) - اين جمله و شعر بعد آن از « ك » و « غ » است .
( 2 ) - اين جمله و شعر بعد آن و جملهء پس از آن از « غ » و « ك » است .
( 3 ) - اصل : چنانچه .
( 4 ) - « س » ندارد .
( 5 ) - « س » : برون .
( 6 ) - كلمه از « ك » است .
( 7 ) - « س » : تيشه .
( 8 ) - تا علامت ستاره در صفحهء بعد را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) عرق مدنى ( عربى ) و در برهان بمعنى پرنده خوشآوازى چون بلبل نيز هست ( ناروه ) .