تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1449

مساهمون:

ص١٤٤٩
و خلاق المعانى نيز گويد « 1 » : بيت
به سم مركب ، راهى نسو چو بيضهء مرغ * ز نعل چون دم طاووس گشت و سينهء باز

نو

- ضد كهنه . و نيز امر از نويدن كه معنى آن ناليدنست . مثالش شهنامه : شعر
كنون زود پيرايه بگشا و رو * به پيش پدر پس بزارى بنو
« 2 » و بمعنى متحرك و لرزان و جنبان شو نيز آمده . و در فرهنگ بمعنى دلير نيز آورده و به اين دو بيت فردوسى متمسك شده : بيت
اگر چند بيژن جوانست و نو * بهر كار دارد خرد پيشرو
بيت
ز لشكر بسى رزم‌سازان نو * جهانجوى كاوسشان پيشرو
اما بخاطر را قم مىرسد كه مىتواند بود كه درين دو بيت نو بمعنى تازه و جوان باشد چه بمعنى دلير دگر جايى به نظر نرسيد . بمعنى اول - بضم نون - نيز آمده چنان كه « 3 » مولانا جامى گويد : شعر « 4 »
ز زير ناف تا بالاى زانو * نگويم هيچ نكته كهنه يا نو

نارو

- [ بضم راى مهمله ] رشته باشد كه بر اعضا برآيد [ 1 ] . مثالش سوزنى گويد : شعر « 4 »
تارگ شرم بدريدم و نيرو كردم * زده نيروى من از پاى تو بيرون « 5 » نارو
و عميد لويكى نيز گويد : بيت
ناروش بندپاى شد ارنى بكام دل * كردى تجرع از كرمت روح‌پرور آب

نيشو

- [ بشين معجمه . به وزن نيرو ] يكى از اقسام آلو باشد كه آن را آلوى طبرى و آلوچه « 6 » و نيشه « 7 » نيز گويند « 8 » و به عربى نيشوق
هامش
( 1 ) - اين جمله و شعر بعد آن از « ك » و « غ » است . ( 2 ) - اين جمله و شعر بعد آن و جملهء پس از آن از « غ » و « ك » است . ( 3 ) - اصل : چنانچه . ( 4 ) - « س » ندارد . ( 5 ) - « س » : برون . ( 6 ) - كلمه از « ك » است . ( 7 ) - « س » : تيشه . ( 8 ) - تا علامت ستاره در صفحهء بعد را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) عرق مدنى ( عربى ) و در برهان بمعنى پرنده خوش‌آوازى چون بلبل نيز هست ( ناروه ) .