نازبو
- بمعنى ريحان باشد [ 1 ] مثالش شاعر گويد :
شعر « 1 »
بر سر خوانى كه بود نازبو * زينت آن خوان دهد از رنگ و بو
نانو
- [ بضم نون دوم ] در فرهنگ بمعنى « 2 » ذكرى باشد كه زنان در جنبانيدن گهواره گويند . مثالش شيخ آذرى گويد « 3 » :
بيت
آن نبينى كه طفل از نانو * گيرد آرام چون زند نانو
و هم او [ 2 ] فرمايد :
بيت
تا خواب رود خصم تو بر بستر جاويد * در مهد سقر مىزندش هاويه نانو
« 4 » و جاى خواب اطفال را كه از ريسمان و چادرى سازند نيز گويند و ننو نيز خوانند و از بيت اول شيخ آذرى اين معنى نيز باندك تكلفى مىتوان فهميد * و بمعنى مخفف نانوا نيز آورده اما اين معنى محل نظرست .
ناجو
- [ بضم جيم ] همان نازو كه گذشت [ 3 ] .
ناخن ديو
- همان نان خوش مرقوم كه ناخن پريان نيز گويند [ 4 ] . مثالش يوسفى طبيب گويد :
شعر
ناخن ديو را پريرويان * چونكه در زير خويش دود كنند
صرع را نافع آيد و يابد * حيض ايشان گشاد و سود كنند
مع الهاء
ناره
- [ بفتح راى مهمله ] زبانهء قپان باشد [ 5 ] .
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - « س » « الف » : يعنى بمعنى .
( 3 ) - اين جمله و شعر بعد از آن از « ك » است .
( 4 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) برهان ندارد .
( 2 ) يعنى : شيخ آذرى .
( 3 ) در برهان ناجو مرادف ناژوست نه نازو .
( 4 ) نوعى از صدف است بغايت خوشبوى . ( برهان ) .
( 5 ) ناژه نيز به اين معنى است و سنگى را نيز گفتهاند كه از قپان مىآويزند به جهت وزن كردن اجناس و ريسمان گنده را نيز گويند . و بمعنى ناله و زارى هم آمده است ( تلفظى از ناله حاشيهء برهان ) .