و بمعنى آن چوب كاواك كرده كه در بعضى مواضع آب از آن بتنورهء آسيا رود نيز آمده چنان كه « 1 » شيخ عطار گويد :
شعر « 2 »
در تحير طفل مىزد دست و پا * آب مىبردش بناو آسيا
« 3 » و بمعنى كشتى نيز آيد و سرهنگ و بزرگ كشتى را كه ناخدا گويند در اصل ناوخدا بوده يعنى صاحب كشتى كه تخفيف يافته [ 1 ] . و آن ممر آب را كه از گل سازند و پزند و بيكدگر وصل كنند كه آب از آن جريان كند نيز ناو گويند [ 2 ] . مثال معنى سابق شيخ آذرى گويد
بيت
خواجه احوال گربه را آنجا * سربسر گفت پيش ناوخدا *
نينو
- [ بكسر نون اول و ضم نون دوم ] [ 3 ] نام شهر موصل باشد و در فرهنگ بمعنى مسكه باشد كه به عربى زبده خوانند .
نيسو
- [ بسين مهمله . به وزن نيرو ] نشتر باشد [ 4 ] . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
شرور و « 2 » فتنه از اطراف ملكت * رمد پيوسته همچون خر ز نيسو
نارخو
- [ به سكون راى مهمله و ضم خاى معجمه ] گل انار باشد [ 5 ] .
نسو
- [ بفتح نون و ضم سين مهمله ] هموار « 4 » و ساده باشد كه در آن درشتى نباشد [ 6 ] و نشو - بشين معجمه - نيز آمده . مثالش حكيم لبيبى فرمايد :
بيت
نسو بود از آنگونه ديوار او * كه مانند آيينه بنمود رو
هامش
( 1 ) - اصل : چنانچه .
( 2 ) - « س » ندارد .
( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 4 ) - بجز « ك » : همواره .
( 1 ) در برهان معنى رخنه و سوراخ و رفتارى بناز ( از ناويدن ) نيز دارد .
( 2 ) گنگ . منگ . تنبوشه .
( 3 ) در برهان نينوى هم هست . اما اصل كلمه نينوا است : پايتخت كشور قديم آشور واقع در كنار دجله . ( از حاشيهء برهان ) .
( 4 ) در برهانست كه آن را نيسويا نيز گويند . ( نيشو ) .
( 5 ) در برهانست كه آن را گلنار هم مىگويند و بمعنى مردم تند و تيز و آتش مزاج هم هست ( درين معنى از « نار » عربى و « خو » ى فارسى مركبست . حاشيهء برهان ) .
( 6 ) و لغزنده و لخشان . ( برهان ) .