دوم بمعنى اول ابن يمين گويد :
شعر « 1 »
مقدم ميمون « 2 » نويين در جهان فرخنده باد * عمر او در كامرانى تا ابد پاينده باد
و نوين - بحذف ياى دوم - نيز آمده چنان كه « 3 » نزارى گويد :
شعر
نوين اعظم بسعى تربيت در كار من * گر بيفزايد كجا افزون شود مقدار من
نيازيان
- يعنى حاجتمندان [ 1 ] . مثالش حكيم انورى فرمايد :
شعر « 1 »
اى چشم نيازيان بجود تو * چون بخت مخالفان بخوشخوابى
نالان
- نالنده باشد . مثالش شيخ سعدى گويد :
شعر « 1 »
يكى گفت معروف را در نهفت * شنيدى كه درويش نالان چه گفت
و در شرفنامه نام كوهيست ميان شيراز و كازرون مثالش بسحاق اطعمه گويد :
بيت
بشنزه « 4 » در كازرون مالند و من * ناله از شوقم بنالان مىرسد
نغنخوالان
- [ بغين و خاى معجمتين . به وزن سمن ساقان ] تخمى است كه پيچاك شكم را سود دارد و اشتها آرد و زنيان « 5 » و نانخواه نيز گويند و در مؤيد نغنخلان - به وزن سمنبران - نيز به اين معنى است و در نسخهء ميرزا نغن - به وزن چمن - به اين معنى آمده اما در سامى فى الاسامى نغن خوانين به اين معنى آمده . لغت اول [ 2 ] - به سكون غين - نيز به نظر رسيده « 6 » - به وزن كج نهادان - * چنان كه شاعر گويد :
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - كلمه از « غ » و « ك » است .
( 3 ) - اصل . چنانچه .
( 4 ) - « س » : بشتره ؛ « الف » : يشنزه . ( متن از « غ » و « ك » است ) .
( 5 ) - « س » : رينال .
( 6 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) كنايه از عاشقان هم هست . ( برهان ) .
( 2 ) يعنى : نغنخوالان . ( نغنخواد نيز به اين معنى است . برهان ) .