و تأمل و شمس فخرى بمعنى كسى كه در چيزى خواندن جنبد يا در فكر و غم اندوه آورده و گفته :
شعر « 1 »
هميشه تا ز كيانست خيمهء اعراب * مدام تا شود از باد بيد و سرو نوان
مخالف تو ز اندوه و « 1 » غم نوان بادا * كتلچيان ترا خيمهء سپهر كيان
اما آنچه بخاطر اين ضعيف مىرسد آنست كه نوان جنبان به اين صفات خاص كه مرقوم شد نباشد بلكه متحرك و جنبان باشد مطلقا بواسطهء آنكه اشعار استادان و بيت اول از دو بيت مرقوم شمس فخرى مؤيد اين معنى است چنان كه « 2 » حكيم انورى نيز [ گويد ] :
شعر
بلبل ز نوا هيچ همى كم نزند دم * زان حال همى كم نشود سرو نوان را
و شاه ناصرخسرو نيز فرمايد :
شعر
چنين زار و نوان مانند نالى * بكردستم غم « 3 » وحشى غزالى
و در نسخهء ميرزا بمعنى گوژ و خميده و دو تو شده نيز آمده و از اين بيت مرقوم اين معنى هم مستنبط مىشود و استاد رودكى مؤيد اين معنى گويد :
شعر « 1 »
منم غلام خداوند زلف غاليهگون * منم شده چو سر زلف او نوان « 1 » و نگون
و ديگر بمعنى نونده آمده يعنى نالهكننده .
مثالش شهنامه :
شعر « 1 »
همه بيشه و آبهاى روان * بهر سوى دراج و قمرى نوان
و در تحفه بمعنى اسبى « 1 » كه رنگ او ميان زرد و بور باشد نيز آمده و در ادات الفضلاء بمعنى آگاهى نيز آمده و در فرهنگ بمعنى آگاه آمده و بمعنى كهنه نيز آورده .
« 4 » نوآئين
- نوپديدآمده * و نوباوه باشد و بمعنى زيبا و آراسته نيز آمده [ 1 ] . مثالش استاد « 5 » منوچهرى گويد :
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - اصل : چنانچه .
( 3 ) - بجز « ك » و « غ » : غمى .
( 4 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 5 ) - كلمه از « ك » است .
( 1 ) در بهران معنى آراستگى و زينت خانه و شخصى كه آيين تازه و رسم نو احداث كند نيز دارد .