و ديگر بمعنى فاعل آيد يعنى شنونده مثالش حافظ شيراز گويد :
بيت
با دوستان مضايقه در عمر و مال نيست * صد جان فداى يار نصيحت نيوش كن
نش
- [ بفتح نون ] سايه باشد در نسخهء ميرزا اما در مؤيد سايهء كلاه باشد كذا فى ادات - الفضلاء [ 1 ] .
تانمش
- [ بفتح نون دوم و كسر ميم ] بيراهى كردن باشد كذا فى المؤيد [ 2 ] .
ناخنخوش
- [ بضم خائين معجمتين ] داروئيست كه بوى خوش دارد و به عربى اظفار . .
الطيب خوانند كذا فى المؤيد « 1 » و ناخن ديو و ناخن پريان نيز گويند : *
نايموش
- [ بياى حطى ] سازيست از آن مطربان كذا فى زفانگويا اما حركتش معلوم نشد . و در فرهنگ - بسين مهمله ) ( 3 ) آورده و بمعنى موسيقار گفته .
نمش
- [ بفتح نون و سكون ميم ] در فرهنگ بمعنى مكر و حيله باشد . مثالش فردوسى گويد :
شعر
بكردار چشم گوزنان دو چمش * همه سرو شوخى همه رنگ و نمش
نسرين نوش
- نام دختر شاه سقلاب كه در حبالهء بهرام گور بود . مثالش هفت پيكر :
بيت
دخت سقلاب شاه نسرين نوش * ترك رومى طراز چينى پوش
نانكش
- [ به سكون نون دوم و كسر كاف ] بن باشد كه به عربى حبة الخضراء گويند [ 4 ] .
مع الغين
نفاغ
- [ بفاء . به وزن چراغ ] قدحى باشد كه از آن شراب خورند مثالش « 2 » استاد كسائى
هامش
( 1 ) - تا علامت ستاره را « س » در حاشيه دارد .
( 2 ) - كلمه از « ك » است .
( 1 ) در برهان معنى سايهگاه نيز دارد و محتمل است سايهء كلاه مصحف آن باشد .
( 2 ) در برهانست كه معنى چيزى ناديده را گويند .
( 3 ) يعنى : نايموس .
( 4 ) ون .