تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1421

مساهمون:

ص١٤٢١
و ديگر بمعنى فاعل آيد يعنى شنونده مثالش حافظ شيراز گويد : بيت
با دوستان مضايقه در عمر و مال نيست * صد جان فداى يار نصيحت نيوش كن

نش

- [ بفتح نون ] سايه باشد در نسخهء ميرزا اما در مؤيد سايهء كلاه باشد كذا فى ادات - الفضلاء [ 1 ] .

تانمش

- [ بفتح نون دوم و كسر ميم ] بيراهى كردن باشد كذا فى المؤيد [ 2 ] .

ناخنخوش

- [ بضم خائين معجمتين ] داروئيست كه بوى خوش دارد و به عربى اظفار . . الطيب خوانند كذا فى المؤيد « 1 » و ناخن ديو و ناخن پريان نيز گويند : *

نايموش

- [ بياى حطى ] سازيست از آن مطربان كذا فى زفانگويا اما حركتش معلوم نشد . و در فرهنگ - بسين مهمله ) ( 3 ) آورده و بمعنى موسيقار گفته .

نمش

- [ بفتح نون و سكون ميم ] در فرهنگ بمعنى مكر و حيله باشد . مثالش فردوسى گويد : شعر
بكردار چشم گوزنان دو چمش * همه سرو شوخى همه رنگ و نمش

نسرين نوش

- نام دختر شاه سقلاب كه در حبالهء بهرام گور بود . مثالش هفت پيكر : بيت
دخت سقلاب شاه نسرين نوش * ترك رومى طراز چينى پوش

نانكش

- [ به سكون نون دوم و كسر كاف ] بن باشد كه به عربى حبة الخضراء گويند [ 4 ] .

مع الغين

نفاغ

- [ بفاء . به وزن چراغ ] قدحى باشد كه از آن شراب خورند مثالش « 2 » استاد كسائى
هامش
( 1 ) - تا علامت ستاره را « س » در حاشيه دارد . ( 2 ) - كلمه از « ك » است .
( 1 ) در برهان معنى سايه‌گاه نيز دارد و محتمل است سايهء كلاه مصحف آن باشد . ( 2 ) در برهانست كه معنى چيزى ناديده را گويند . ( 3 ) يعنى : نايموس . ( 4 ) ون .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1421 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )