« 1 » كذا فى الفرهنگ و در ديگر نسخ به اين معنى است اما بخاطر مىرسد كه مطلق خادم و غلام را نتوان گفت بلكه مراد خصى « 2 » باشد كه خواجهسرا نيز گويند و بيت مرقوم نيز مؤيد اين معنى است و « 3 » بيت مرقوم را اكثر مؤلفان از خواجه سلمان آوردهاند اما در ديوان اثير اومانى به نظر راقم رسيده و غالبا [ 1 ] از اثير است * .
لبينا
- [ بباى موحده و نون به وزن دريغا ] نام نوائى باشد از نواهاى موسيقى .
مع الباء
لاب
- بيونانى آفتاب را گويند و بعضى به زبان رومى گفتهاند [ 2 ] .
لب
- [ بفتح لام ] معروف [ 3 ] . و در تحفه كاج وسيلى باشد [ 4 ] .
لنب
- [ بضم لام و سكون نون ] يعنى بزرگ جثه و سنگين [ 5 ] . مثالش نزارى گويد :
بيت « 3 »
بتر از بتر چيست بدمست لنب * كنارت پر افعى است بر خود مجنب
مع التاء
لت
- [ بفتح لام ] گرز را گويند و نيز بمعنى پاره باشد گويند لت كتان و غيره و لتلت يعنى پارهپاره . مثالش شمس فخرى فرمايد بهر دو معنى :
بيت
ز تازيانهء خشمت اشارتى كافيست * برزم خصم چه حاجت ورا « 4 » به نيزه و لت
به حزمه حزمه دهد جامه گنج گنج طلا * نه بدره بدره دهد وقت جود يا لت لت
و نيز بمعنى كتك آمده . مثالش شيخ سعدى فرمايد :
هامش
( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) - « س » : حصى .
( 3 ) - « س » ندارد .
( 4 ) - كذا : شايد ترا .
( 1 ) « غالبا » در اصطلاح سرورى يعنى : ظاهرا . و برهان معنى اخير را كه مورد نظر سرورى است ندارد .
( 2 ) رجوع به اسطرلاب شود و معنى متن را اساسى نيست .
( 3 ) يعنى دو قسمت گوشتالو و سرخ كه دور و مدخل دهان را تشكيل دهد و دندانها را پوشد .
شفه ( عربى ) . و در برهان معنى كنار و اطراف هر چيز نيز دارد ( لبه ) .
( 4 ) لت يا مصحف آن .
( 5 ) برهان ندارد .