تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1254

مساهمون:

ص١٢٥٤
« 1 » كذا فى الفرهنگ و در ديگر نسخ به اين معنى است اما بخاطر مىرسد كه مطلق خادم و غلام را نتوان گفت بلكه مراد خصى « 2 » باشد كه خواجه‌سرا نيز گويند و بيت مرقوم نيز مؤيد اين معنى است و « 3 » بيت مرقوم را اكثر مؤلفان از خواجه سلمان آورده‌اند اما در ديوان اثير اومانى به نظر راقم رسيده و غالبا [ 1 ] از اثير است * .

لبينا

- [ بباى موحده و نون به وزن دريغا ] نام نوائى باشد از نواهاى موسيقى .

مع الباء

لاب

- بيونانى آفتاب را گويند و بعضى به زبان رومى گفته‌اند [ 2 ] .

لب

- [ بفتح لام ] معروف [ 3 ] . و در تحفه كاج وسيلى باشد [ 4 ] .

لنب

- [ بضم لام و سكون نون ] يعنى بزرگ جثه و سنگين [ 5 ] . مثالش نزارى گويد : بيت « 3 »
بتر از بتر چيست بدمست لنب * كنارت پر افعى است بر خود مجنب

مع التاء

لت

- [ بفتح لام ] گرز را گويند و نيز بمعنى پاره باشد گويند لت كتان و غيره و لت‌لت يعنى پاره‌پاره . مثالش شمس فخرى فرمايد بهر دو معنى : بيت
ز تازيانهء خشمت اشارتى كافيست * برزم خصم چه حاجت ورا « 4 » به نيزه و لت به حزمه حزمه دهد جامه گنج گنج طلا * نه بدره بدره دهد وقت جود يا لت لت
و نيز بمعنى كتك آمده . مثالش شيخ سعدى فرمايد :
هامش
( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) - « س » : حصى . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 4 ) - كذا : شايد ترا .
( 1 ) « غالبا » در اصطلاح سرورى يعنى : ظاهرا . و برهان معنى اخير را كه مورد نظر سرورى است ندارد . ( 2 ) رجوع به اسطرلاب شود و معنى متن را اساسى نيست . ( 3 ) يعنى دو قسمت گوشتالو و سرخ كه دور و مدخل دهان را تشكيل دهد و دندانها را پوشد . شفه ( عربى ) . و در برهان معنى كنار و اطراف هر چيز نيز دارد ( لبه ) . ( 4 ) لت يا مصحف آن . ( 5 ) برهان ندارد .