و در فرهنگ بمعنى سوى و بمعنى « بر » و « در » و « 1 » « همه » نيز آمده [ 1 ] .
مع الباء
فرسب
- [ بفتح فا و راى مهمله و سكون سين مهمله ] درختى باشد كه بام خانه را به آن پوشند [ 2 ] . مثالش شهنامه :
بيت « 2 »
سروهاش چون آبنوسى فرسب * چو خشم آورد بگذراند ز اسب
و در نسخهء ميرزا بمعنى جامه كه از براى زينت بر سر خانها كشند نيز آمده .
فرب
- [ بفتح فاء و راى مهمله ] نام روديست كذا فى التحفه . مثالش ناصرخسرو گويد :
بيت
ايمنى و بيم دنيا همبر يكديگرند * رود آمويست بيم و ايمنى رود فرب
فريب
- عشوه باشد [ 3 ] مثالش حكيم سنائى گويد :
شعر « 2 »
در فريبآباد گيتى چند خواهى داشت حرص * چشمتان چون چشم نرگس ، دست چون دست چنار
فاراب
- نام موضعى از تركستان كه مولد معلم ثانى ابو نصر است « 3 » . و ديگر زمينى را گويند كه به آب قنات و نهر مزروع شود بر خلاف ديم [ 4 ] .
مع التاء
فرت
- [ بفتح فاء و سكون راء ] تار جامه باشد . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت « 2 »
كسوت عمر ابو اسحق را * هست از نسج ابد هم پود و فرت
و در نسخهء ميرزا بمعنى تار ضد پود آمده . و - بضم - گياهى باشد كه درد شكم را سود دارد .
فرامشت
- يعنى فراموش [ 5 ] چنان كه « 4 » شيخ نظامى گويد :
نظم « 5 »
زبانش كرد پاسخ را فرامشت * نهاد از عاجزى بر ديده انگشت
فرمرست
- [ بفتح فاء و ميم و ضم راى دوم
هامش
( 1 ) - در « س » واو مكرر شده است .
( 2 ) - « س » ندارد .
( 3 ) - بجز « ب » : معلم ثانيست .
( 4 ) - اصل : چنانچه .
( 5 ) - كلمه از « ن » است .
( 1 ) در برهان معنى اخذ كردن و ستانيدن نيز دارد .
( 2 ) شاه تير . حمال . نيز به اين معنى است .
( 3 ) در برهان بمعنى غافل شدن و غافل كردن بخدعه و بمعنى طلسم نيز آمده است .
( 4 ) فارياب . پارياب . باراب . پارياو . فارياو نيز به اين معنى است .
( 5 ) و نيز آنچه كسى در مشت گيرد ( برهان ) .