تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 948

مساهمون:

ص٩٤٨

باب الفاء

مع الالف

فراخا و فراخنا

- هر دو بمعنى فراخى باشد . مثال اول شيخ سعدى گويد : بيت
فارغ نشسته‌اى بفراخاى « 1 » كام دل * بارى ز تنگناى لحد ياد ناورى
و مثال دوم هم او [ 1 ] گويد : شعر « 2 »
سودى ندهد فراخناى بر و دوش * گر آدميى عقل و هنر بايد و هوش
گاو از من و تو فراختر دارد چشم * پيل از من و تو بزرگتر دارد گوش
و شمس فخرى فرخا را به اين معنى آورده و گفته : بيت
بود چو چشمهء سوزن به چشم اعدايت * ز بس بلا و محن عالمى بدين فرخا
و در تحفه فرخا بمعنى سختى و المى باشد كه به كسى رسد . [ 2 ] .

فريبا

- [ به وزن شكيبا ] يعنى فريفته و عشوه خورده [ 3 ] . مثالش مجد الدين همگر گويد : بيت « 3 »
هم حور بهشت ناشكيبا از تست * هم جادوى و هم پرى فريبا از تست خوبان جهان بجامه زيبا گردند * آن حور توئى كه جامه زيبا از تست
هامش
( 1 ) - « س » : بفراخائى . ( 2 ) - كلمه از « ن » است . ( 3 ) - « س » ندارد .
( 1 ) يعنى : سعدى . ( 2 ) در برهان معنى محل گشادگى نيز دارد . ( 3 ) در برهان معنى فريبنده نيز دارد .