مثال معنى دوم امير خسرو گويد :
بيت « 1 »
چرخ از آن گور گيرى بهرام * گورخان زمانه كردش نام
گوهريدن « 2 »
- يعنى چيزى را به چيزى بدل كردن .
گروگان
- مرهون . و آلت تناسلى كه بتازى قضيب گويند [ 1 ] . مثال معنى اول امير خسرو گويد :
نظم « 3 »
شه گم گشته هوش يافته جان * به چندين حسرتش جانى گروگان
مثال معنى دوم سوزنى گويد :
شعر « 3 »
تازبازان چو « 3 » ترا پيش گروگان آرند * تا يكى در نگرى كون بگريبان آرند
گون
- [ به وزن خون ] يعنى لون و رنگ مطلق . مثالش حكيم قطران گويد :
بيت « 1 »
منم غلام خداوند زلف غاليهگون * كه هست چون تن من زلف او نوان « 4 » و نگون
و در نسخهء ميرزا بمعنى صفت و طرز نيز آورده چنان كه حكيم سنائى گويد :
بيت « 1 »
آنچه امر تو كرد از هرگون * نيست كس را كه اين چه يا آن چون
گلچگان
- [ بضم گاف و كسر جيم فارسى ] نام درختى است « 5 » و بر نوعى از مصنوعات آتشبازان « 6 » نيز اطلاق كنند * .
گرهگردان
- نام بازيى باشد .
گزاونگان
- [ بضم گاف و واو و كاف دوم نيز فارسى ] بمعنى شتاب باشد و گزافرنگان و گزاورنگان نيز گويند . مثالش شاعر گويد [ 2 ] :
بيت
ماه از آن مىرود گزاونگان * كه كند گرد خانهء تو طواف
گنج فريدون
- نام نوائى كه مطربان نوازند . مثالش استاد منوچهرى گويد :
بيت
بر گل بر « 7 » عندليب گنج فريدون ز دست * لشكر چين در بهار بركه و « 8 » هامون ز دست
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - اين لغت و شرح آن از « ن » است .
( 3 ) - كلمه از « ن » است .
( 4 ) - بجز « ن » : توان .
( 5 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 6 ) - « س » : اشبا .
( 7 ) - در ديوان منوچهرى : تر .
( 8 ) - در ديوان منوچهرى : خيمه به
( 1 ) در برهان معنى بنده و عبد هم دارد .
( 2 ) نام اين شاعر در جهانگيرى اوحدى مراغى است .