تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1212

مساهمون:

ص١٢١٢

گاومشنگ

- نوعى از حبوب باشد كه چون پوستش دور كنند بعدس مقشر ماند و آن را ديوشنگ نيز گويند .

گالبنگ

- [ به سكون لام و نون ] گياهى است كه در ميان غله رويد و غوزهء كنگره‌دار كند مانند غوزهء لاله و در درون آن چند دانه باشد كه خوردن آن مستى و ديوانگى آرد . مثالش سوزنى گويد : بيت « 1 »
تا بنگ و گالبنگ بديوانگى كشند * ديوانه باد خصم تو از بنگ و گالبنگ
و هربنگ نيز گويند .

گوشت آهنگ « 2 »

- همان گوشت آهنج مرقوم [ 1 ] . و در فرهنگ بمعنى غليواج نيز باشد .

گوگ

- [ به وزن خوك ] تكمه باشد [ 2 ] و بمعنى جوششى كه بر اعضاى مردم پديد آيد و پخته نشود [ 3 ] و بمعنى گوساله نيز آمده . كذا فى الفرهنگ [ 4 ] .

گنگ

- [ به وزن سنگ ] چند معنى دارد . اول بتخانه باشد در تركستان [ 5 ] دوم رودى بزرگ باشد در هندوستان . بهر دو معنى خسروانى گويد : بيت « 1 »
تا چون بهار گنگ شد از روى تو جهان * دو چشم خسروانى دو رود گنگ شد
سوم جزيره را گويند . مثالش حكيم عنصرى گويد : بيت
همانگه سپاه اندر آمد بجنگ * سپه همچو دريا و دريا چو گنگ
چهارم شهريست در تركستان . پنجم خم باشد كه بر پشت پيدا شود مثالش شمس فخرى گويد : بيت
اگر جلال تو از چرخ متكا سازد * ز بار قدر تو در خط « 3 » محور افتد گنگ
هامش
( 1 ) - اين لغت و شرح آن از « ك » است . ( 2 ) - كلمه از « ك » است . ( 3 ) - « س » : حفظ .
( 1 ) قلاب گوشت از ديگ برآوردن ( برهان ) . ( 2 ) تكمه گريبان و آن را گوى گريبان نيز گويند ( برهان ) . ( 3 ) ثؤلول . زگيل . گوگه . اژخ . قوقه . بالو . ( 4 ) گوگه . ( 5 ) بتكده‌اى از بتكده‌هاى چين ( برهان ) .