گاومشنگ
- نوعى از حبوب باشد كه چون پوستش دور كنند بعدس مقشر ماند و آن را ديوشنگ نيز گويند .
گالبنگ
- [ به سكون لام و نون ] گياهى است كه در ميان غله رويد و غوزهء كنگرهدار كند مانند غوزهء لاله و در درون آن چند دانه باشد كه خوردن آن مستى و ديوانگى آرد . مثالش سوزنى گويد :
بيت « 1 »
تا بنگ و گالبنگ بديوانگى كشند * ديوانه باد خصم تو از بنگ و گالبنگ
و هربنگ نيز گويند .
گوشت آهنگ « 2 »
- همان گوشت آهنج مرقوم [ 1 ] . و در فرهنگ بمعنى غليواج نيز باشد .
گوگ
- [ به وزن خوك ] تكمه باشد [ 2 ] و بمعنى جوششى كه بر اعضاى مردم پديد آيد و پخته نشود [ 3 ] و بمعنى گوساله نيز آمده . كذا فى الفرهنگ [ 4 ] .
گنگ
- [ به وزن سنگ ] چند معنى دارد . اول بتخانه باشد در تركستان [ 5 ] دوم رودى بزرگ باشد در هندوستان . بهر دو معنى خسروانى گويد :
بيت « 1 »
تا چون بهار گنگ شد از روى تو جهان * دو چشم خسروانى دو رود گنگ شد
سوم جزيره را گويند . مثالش حكيم عنصرى گويد :
بيت
همانگه سپاه اندر آمد بجنگ * سپه همچو دريا و دريا چو گنگ
چهارم شهريست در تركستان . پنجم خم باشد كه بر پشت پيدا شود مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
اگر جلال تو از چرخ متكا سازد * ز بار قدر تو در خط « 3 » محور افتد گنگ
هامش
( 1 ) - اين لغت و شرح آن از « ك » است .
( 2 ) - كلمه از « ك » است .
( 3 ) - « س » : حفظ .
( 1 ) قلاب گوشت از ديگ برآوردن ( برهان ) .
( 2 ) تكمه گريبان و آن را گوى گريبان نيز گويند ( برهان ) .
( 3 ) ثؤلول . زگيل . گوگه . اژخ . قوقه . بالو .
( 4 ) گوگه .
( 5 ) بتكدهاى از بتكدههاى چين ( برهان ) .