تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1213

مساهمون:

ص١٢١٣
و بمعنى گوژپشت نيز آمده مؤيد اين معنى مسعود سعد گويد : بيت « 1 »
بار منت بسى است بر سر جود * زين سبب گشت هر سه حرفش گنگ
و عميد لويكى نيز گويد : بيت
اى پهلوى كه زير طناب سرادقت * گردون همى خميده رود بر مثال گنگ
و در ادات الفضلاء نام بيت المقدس باشد و در فرهنگ بمعنى بادى كه بسبب سودا در تن مردم پديد آيد و بدان‌جهت بن مويها خارش گيرد و تا موى را برنكنند آرام نگيرند نيز آمده . چنان كه سوزنى گويد : بيت
تا بركند حسود تو سبلت بدست خويش * در سبلت حسود تو افتاده باد گنگ
و نام كوهى نيز آورده [ 1 ] و به اين بيت فردوسى تمسك نموده : بيت « 2 »
يكى زنده پيلست بر كوه گنگ * اگر با سلاح اندر آيد بجنگ

گيرنگ

- نام ديهى است از اعمال باورد . مثالش حكيم انورى گويد : بيت
حبذا كير قاضى گيرنگ * آنكه دارد ز سنگ خارا ننگ

گاوشنگ

- [ بفتح شين معجمه ] چوبى كه گاو بدان رانند و غاوشنگ نيز گويند - و گذشت - [ 2 ] .

گريسنگ « 3 »

[ بفتح گاف و سين مهمله و كسر راى مهمله ] مغاك باشد در نسخهء ميرزا و - بضم گاف و شين معجمه [ 3 ] - نيز به نظر رسيده و در فرهنگ - بكاف تازى [ 4 ] - آورده .

گلبانگ

- [ بضم گاف ] آواز بلبل و بانگى كه قلندران بيك‌بار بركشند كذا فى الادات [ 5 ] . مثالش حافظ شيراز گويد : بيت
دلت بوصل گل اى بلبل سحر خوش باد * كه در چمن همه گلبانگ عاشقانهء تست
هامش
( 1 ) - كلمه از « ك » است . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - « س » گرسنگ .
( 1 ) در برهان معنى نام شهرى در شرق خطا ( ختا ) كه گنگ دژ همان است و بمعنى نيكو و خوب و زيبا و نام شهر تاشكنت كه چاچ گويند ( ظاهرا كنت مخفف تاشكنت ، تاشكند . حاشيهء برهان ) نيز دارد . ( 2 ) گاوسنگ ( برهان ) . ( 3 ) يعنى : گريشنگ . ( اما برهان ندارد . و ذيل گريسنگ بمعنى آواز بلبل و بانگ قلندران نيز آورده است ) ( 4 ) يعنى : كريسنگ و در برهان كريشنك و كريشك هم آمده است . ( 5 ) گلبام .