كدواده
- [ به دو دال مهمله . به وزن دروازه ] بنياد ديوار باشد [ 1 ] . مثالش شمس فخرى گويد :
[ بيت ]
ز فرع بيش طلب اصل كز براى بنا * درست بايد كردن نخست كدواده
كوله
- [ به وزن لوله ] يعنى گوى كه صيادان در آن نشينند در كمين صيد . مثالش نزارى قهستانى گويد :
بيت
بنده در انتظار موكب عيد * گشته ساكن بكنج بيغوله
تا كى آيد بدام مرغ مراد * همچو صياد مانده در كوله
و در فرهنگ بمعنى بيعقل و احمق نيز آمده [ 2 ] .
و مؤيد اين معنى مولوى گويد :
[ بيت ]
اين گفت حاج كوله ، شد در دلش گلوله * زيرا نديده بود او مهمانى سمائى
« 1 » و بمعنى نوعى از حيله كه خروسان جنگى را مىباشد كه در ضمن آن خود استراحت مىكنند و خصم از كثرت حركت مانده مىشود نيز آمده * [ 3 ] .
كوسه
- [ بضم كاف و فتح سين مهمله ] يعنى مرد بىريش و كوسج معرب آنست . مثالش مولوى مثنوى گويد :
بيت
آنچه كوسه داند از خانهء كسان * بلمه از خانهء خودش كى داند آن
- بلمه بمعنى دراز ريش باشد و گذشت - . و قسمى از گندم بىداسه را نيز گويند [ 4 ] .
هامش
( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) مؤلف سراج اللغات گويد : كدلاده صحيح است چه لاد و لاده بمعنى بنياد ديوار است .
( از حاشيهء برهان ) .
( 2 ) صحيح گوله است .
( 3 ) اين معنى در برهان نيست و آنجا معنى خارپشت كلان و كوچك دارد و گويد به اين معنى با كاف فارسى ( گوله ) نيز آمده است .
( 4 ) اين معنى در برهان نيست و آنجا آمده است كه شخصى را نيز گويند كه در دهانش بيست و هشت دندان باشد و نيز نام شكل پنجم از اشكال رمل و آن را فرح خوانند .