تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1149

مساهمون:

ص١١٤٩
بيت « 1 »
سپاس و شكر تو از من عجب نباشد از آن * كه هرچه هست ز تست از نو و كنانهء من

كندامويه

- [ بضم كاف و ميم ] موى مادرزاد باشد يعنى موئى كه چون طفل بزايد بر بدن او باشد و در شرح سامى فى الاسامى مسطورست كه : « كندامويه ، اول ما ينبت من الريش و الشعر » .

كندواله

- [ بضم كاف و سكون نون و دال مهمله و فتح لام ] امرد درشت جثه كه باصفهانى كرتله خوانند . در اكثر نسخ به اين معنى آمده اما در فرهنگ مرد بلند بالاى قوى هيكل باشد و به اين بيت مولانا شهاب الدين فامى تمسك نموده : بيت
چاكرانت بگه رزم و گه بزم بوند * كندواله چو تهمتن چو فلاطون كندا « 2 »
كنداواله نيز گويند - باضافهء الف - .

كماله

- [ به وزن نواله ] بمعنى كج باشد [ 1 ] مؤيد اين معنى ناصرخسرو گويد : بيت
باز قوى شد بباغ دختر نرگس * دست شده سست و پاى گشته كماله
كذا فى الفرهنگ .

كنده

- [ بضم كاف ] چوبى كه بر پاى محبوسان نهند . مثالش خلاق المعانى گويد : بيت
قدر تو بر فرق فلك افسرست * حزم تو بر پاى زمين كنده باد
و مطلق چوب گنده را نيز گويند . و ديگر غول بيابانى را گويند [ 2 ] .

كواسه

- [ بفتح كاف و سين مهمله ] گونه و صفت « 3 » باشد [ 3 ] .

كواسيمه

- [ بضم كاف و كسر سين مهمله و فتح ميم ] آسانى باشد در نسخهء ميرزا و در شرفنامه كواسمه آمده - بىياء - . و - بشين معجمه - نيز به نظر رسيده [ 4 ] .

كواليده

- [ بضم و فتح كاف و كسر لام ] غلهء
هامش
( 1 ) - كلمه از « ك » است . ( 2 ) - « س » : كند . ( 3 ) - بجز « غ » : صنعت .
( 1 ) برهان ابريشم كج يعنى ابريشم فرومايه گويد . اما ظاهرا از كلمهء كژكج ( يعنى ناراست ) معنى ديگر آن را كه ابريشم و مرادف قزست گرفته‌اند و روى هم اين معنى را ساخته . ( از حاشيهء برهان . بنقل از فرهنگ نظام ) . ( 2 ) در برهان معنى كندهء قصابان و پسر امرد قوى جثه نيز دارد . ( 3 ) كواس ( برهان ) . ( 4 ) يعنى : كواشيمه . و در برهان معنى آسانى مقابل دشوارى نيز دارد .